مستأصل ساخته ، فراغبال حاصل نمايم باقى رأى عالى حاكمست و چون صورت مكر و تزوير وزير بىتدبير بعرض صاحب تاج و سرير رسيد نايرهء غضب پادشاهانه اشتعال يافت . حكم شد كه او را بزه كمان از ميان بردارند و مستملكاتش را ديوانى ساختند . در روضة الصفا مسطورست كه چون اين خبر مسموع پدر شاه حسن سيد معين الدين اشرف شد به نماز جنازهء پسر حاضر نگشت و گفت : هركس كه سخن پدر خود نشنود و متابعت جد بزرگوار خود نكند هرآينه بامثال اين بلايا مبتلا گردد . سادات را با ظلم و غدر و فسق چهكار ؟ جد ما را بجهة رحمت عالميان مبعوث كرده ، فرزندى كه سبب محنت جهانيان باشد مقررست كه به عذاب و عقاب دنيوى و اخروى معذب و معاقب شود و چنان كه :
بيت
پسر كو ندارد نشان پدر * تو بيگانه خوانش مخوانش پسر
خواجه صدر الدين محمد انارى
وزير شاه محمود بود . اما بنابر آنكه نسبت بشاه شجاع اخلاص بيشتر داشت در وقتى كه شاه شجاع بعزم تسخير اصفهان رايت نصرة نشان برافراشت خواجه صدر الدين علوفات متجنده و لشكريان را كم كرد و اين معنى را در صورت كفايت بعرض شاه محمود رسانيد و كيفيت اين خيانت بر ضمير شاه محمود روشن شده ، خواجه را معزول گردانيد .
خواجه تاج الدين - - مشيرى « 1 » - -
مشيرى صاحب تدبير و وزيرى پرتزوير « 2 » بود . مدتى مديد در
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست و ظاهرا كلمهء اول جملهء بعدست كه كاتب ق مكرر كرده
( 2 ) خ : تذوير