تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
پادشاه در غضب رفته ، گفت : چون اقرار مىنمائيد كه خط شماست چگونه بىخبر باشيد ؟ ايشان بعرض رسانيدند كه : ما خاطر بر قتل خود قرار داده‌ايم ، ليكن اميدواريم كه پادشاه كما ينبغى تحقيق اين صورت نمايد و در آن‌روز شاه حسن جهة درد پا مسهل خورده ، در خانه نشسته بود . شاه شجاع كسى نزد او فرستاده ، پرسيد كه : اين كتابت از كجا بدست تو افتاده ؟ شاه حسن پيغام داد كه : مبلغ دو هزار دينار بدوات‌دار خواجه تورانشاه تسليم كرده ، اين مكتوب را از وى گرفتم . فى الحال دواتدار را در لت و شكنجه كشيدند . اما هرچند در آن امر مبالغه نمودند مقر نيامده ، شاه شجاع ديگرباره كس نزد شاه حسن ارسال داشته ، فرمود كه : هر ايذائى كه متصور بود نسبت بدواتدار از حيز قوت بفعل آمد و اقرار نكرد . شاه حسن در جواب گفت كه : خواجگان را شكنجه مىبايد نمود ، تا بجريمه خود اعتراف نمايند ، غلام را چه گناه ؟ شاه شجاع فرمود كه : در ضمن اين قضيه حيله‌اى مندرجست . اين سخن معقوليت ندارد كه كسى مكتوبى چنين را بغلامى دهد ، تا در مدرج « 1 » دفتر نهاده ، آنگاه حكم شد كه امير اختيار الدين حسن قورچى بخانهء شاه ركن الدين حسن رفته ، از وى بزجر و تكليف اقرار كشد كه حقيقت مهم چگونه است و امير حسن نسبت بشاه حسن در مقام تشدد آمده ، چون جناب وزارت‌مآب سيادت پناه مضطر « 2 » گشته ، گفت كه : من حاجى عمر منشى را بر آن داشتم كه بر سبيل تقليد اين رقعه را در قلم آورد . زيرا كه ازين دو شخص پيوسته انديشناك بودم و مىخواستم كه ايشان را
هامش
( 1 ) ق و خ : مدرح ( 2 ) خ : مظفر
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 251 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى