تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠

شاه ركن الدين حسن بن معين الدين اشرف

شرف نسب با كمال حسب جمع داشت ، اما صفت غرور « 1 » و تكبر و ظلم و تجبر « 2 » در طبيعتش مركوز « 3 » بود و هيچ‌كس از اشراف و اعيان ، بلكه سلاطين جهان را اعتبار نمىنمود و شاه شجاع بعد از حبس خواجه قطب الدين سليمانشاه شاه زكى الدين حسن را بحسن تربيت و احسان نواخته ، وزير ساخت و چون آن جناب روزى چند بتمشيت اين امر پرداخت بواسطهء توهمى كه از خواجه جلال الدين تورانشاه و خواجه همام الدين محمود داشت مكتوبى بشاه شجاع نوشته بعرض رسانيد كه مشار اليهما بشاه محمود نوشته‌اند . مضمون - - كتابت « 4 » - - آنكه : هرگاه رايات نصرة آيات پادشاه بنواحى شيراز رسد ما بندگان دروازه گشاده ، ملازمان را بشيراز درمىآوريم و التماس نموده بودند كه جواب رقعه بر ظهر قلمى شود و شاه محمود بر ظهر نوشته بود كه : در فلان روز موكب همايون به ظاهر شيراز خواهد رسيد . بايد كه ايشان بعاطفت ما اميدوار بوده ، در تمشيت امرى كه وعده كرده‌اند لوازم اهتمام بتقديم رسانند . شاه شجاع فى الحال خواجه تورانشاه و خواجه همام الدين را طلب كرده ، در موقف خطاب و عتاب بازداشت . آن دو بىگناه روى بر خاك راه نهاده ، سوگند خوردند كه : ما ازين مكتوب خبر نداريم . شاه شجاع پرسيد كه : اين رقعه به خط شما هست ؟ جواب دادند كه : آن مقدار مشابه خط ماست كه انكار نمىتوانيم كرد . اما ازين واقعه بىخبريم .
هامش
( 1 ) ق و خ عذر ( 2 ) ق : تحبر و خ : تحير ( 3 ) خ : مذكور ( 4 ) در خ اين كلمه نيست .