غايت اعتبار و اختيار بوزارت و نيابت شاه محمود قيام و اقدام مىنمود .
به صحت پيوسته كه در سنهء 770 شاه شجاع را داعيهء وصلت با سلطان اويس كه فرمانفرماى آذربايجان و بغداد بود در خاطر گذشت و جهة تمشيت آن مهم امير اختيار الدين حسن قورچى كه از جملهء اركان دولت بوفور اختيار و حسن كياست ممتاز و مستثنى بود حسب الحكم متوجه تبريز گشت و چون اين خبر بسمع شاه محمود رسيد او را نيز خيال دامادى سلطان اويس در ضمير گرديد و خواجه تاج الدين را جهت رسالت مقرر گردانيد . خواجه تاج الدين بعرض رسانيد كه : اگر پادشاه در مكتوب سلطان اويس طريقهء تواضع و فروتنى مرعى دارد و از مقام تكبر و نخوت تنزل فرمايد من متقبل « 1 » مىشوم كه امير اختيار الدين حسن را بحسن تدبير نگذارم « 2 » كه دست در گردن عروس مقصود حلقه نمايد و صبيهء سلطان اويس را بنكاح پادشاه از آذربايجان باصفهان رسانم ، شاه محمود مقرر فرمود كه هرنوع مكتوبى كه خواجه تاج الدين در قلم آرد مهر كند و در آن مهم مطلقا از صوابديد او تجاوز ننمايد .
آنگاه جناب وزارتمآب كتابتى از زبان پادشاه نوشت مصدر به اين عبارت كه : « العبد فما فى يده كان لمولاه » ، ما زآن توايم و هرچه داريم و همچنين در آن نامه از شاه محمود همهجا ببندهء كمترين تعبير نموده ، سخنان مناسب درج كرد و اصناف تبركات و تنسوقات « 3 » همراه داشته ، روى به راه آورد و بعد از وصول به مقصد بعبارات لايقه و اشارات رابقه اداى رسالت فرموده ، خاطرنشان امراء و اركان دولت او كرد كه : غرض
هامش
( 1 ) خ و ق : مستقبل
( 2 ) خ : بگذارم
( 3 ) خ : مبشوقات