شاه شجاع ازين وصلت آنست كه در مملكت آذربايجان نيز دخل نموده ، باندك زمانى اين ولايت را در حوزهء تصرف آورد و مقصود شاه محمود آنكه مدة العمر در مقام عبوديت و خدمتگارى بوده ، بمعاونت و معاضدت پادشاه ولايت فارس را نيز داخل حوزهء ديوان اعلى گرداند و پيوسته امراء و مقربان را ملازمت مىنمود و مواعيد دلپسند مىفرمود و چون امير اختيار الدين حسن بغايت بزركمنش و خويشتندار بود با اركان دولت كمتر اختلاط مىكرد و شاه شجاع نيز در مكتوبى كه بسلطان اويس نوشته بود از خود ببرادر تعبير نموده بود . خاطر اكابر و اصاغر بسخن خواجه تاج الدين و وصلت شاه محمود مايل و در وقتى كه سلطان اويس با امراء - - و اركان دولت « 1 » - - در آن باب مشورت كرد و مجموع متفق اللفظ و المعنى بعرض رسانيدند كه : اگرچه شاه شجاع بمكنت و شوكت و سعت مملكت از شاه محمود زياده است ، اما چون شاه محمود در مقام عبوديت و نوكريست و ولايت او بآذربايجان متصلست وصلت با او اولى مىنمايد و اين كلمات درجهء قبول يافته ، پرتو عنايت بر وجنات احوال خواجه تاج الدين تافت و سلطان اويس امير اختيار الدين حسن را معاتب گردانيده ، گفت : شاه شجاع در كتابت ازين فقير ببرادر تعبير نموده ، اگر به زبان قلم فى الجمله تواضعى كردى هيچ منقصت در سلطنت او لازم نمىآمد . اكنون من دختر ببرادر نمىدهم و بغلام و چاكر مىدهم . لاجرم امير اختيار الدين مأيوس بازگشته ، خواجه تاج الدين بحسن تدبير دختر سلطان اويس را به عقد شاه محمود درآورد و مقضى المرام
هامش
( 1 ) در ق اين عبارت نيست .