نهاد و باندك زمانى خدمت خواجه در وزارت و نيابت بنوعى ترقى كرد كه هيچيك از امراء و اركان دولت را در تمشيت مهمات مملكت دخل نماند . بلكه جناب وزارتمآب بخلاف راى شاه شجاع نيز مرتكب سرانجام بعضى از مهام شد در آن اثناء جمعى از اضداد فرصت يافته ، بعرض شاه شجاع رسانيدند كه : وزير پرتزوير « 1 » داعيهء غدرى در ضمير دارد .
بعد از تفتيش و تفحص صدق مقال آن جماعت بر راى صواب نماى شهريارى واضح شده ، در ذى قعدهء سنهء اربع و ستين و سبعمائه « 2 » جناب وزارتمآب مواخذ و مقيد گشت و محصلان بعد از تعذيب و شكنجهء فراوان او را قطعهقطعه كرده ، هرپارهاى را بولايتى فرستادند .
قطعه « 3 »
هركه خواهد كه بود پيش سلاطين بر پاى * چاره چون شمع ندارد ز ثباتقدمى
ادب آنست كه گر تيغ نهندش بر سر * بايدش داشت زبان كوش زهر بيش و كمى
بعد از آن كارش اگر زانكه فروغى گيرد * گو مشو غره كه ناگه بكشندش بدمى
امير كمال « 4 » الدين حسين رشيدى
پس از قتل خواجه قوام الدين بر مسند وزارت نشسته ، چون اندك زمانى بلوازم آن شغل پرداخت معزول شد و از شيراز باصفهان گريخته ، كمر ملازمت شاه محمود بر ميان بست و بعد از فوت شاه محمود نوبت ديگر به خدمت شاه شجاع پيوست .
هامش
( 1 ) ق : تذوير
( 2 ) سال 764
( 3 ) خ : شعر .
( 4 ) خ : حمال