و از كمالات نفسانى بغايت عارى و عاطل بود و - - او « 1 » - - در اوايل حال بنيابت امير اياز كه بمزيد تقرب از ساير اركان دولت سمت امتياز داشت قيام مينمود و بسعى امير مشار اليه برتبهء بلند وزارت رسيد و چون بصفت وفور جود و سخاوت و فرط كرم و مروت موصوف و معروف بود باوجود عدم فضيلت و قابليت مدتى مديد در زمان سلطان مسعود بشغل وزارت مشغولى فرمود و پس از فوت سلطان مسعود برادرزادهاش سلطان محمد بن محمود نيز آن منصب را بوى مسلم داشت . در جامع التواريخ مذكورست كه . شمس الدين ابو النجيب از فضايل نفسانى بدان مرتبه عارى بود كه نوبتى كمال الدين ابو شجاع زنجانى را كه از بغداد بعراق عجم آمده بود گفت كه : ظاهرا از راه جعده آمدهايد . كمال الدين گفت :
خداوند ، جاده بايد گفت ، نه جعده . شمس الدين باز زبان گوهرافشان گشاده ، فرمود كه : همچنينست ، غلط گفتم ، جعده آنست كه كمان در آن نهند . كمال الدين گفت : آن جعبه است و « 2 » تير در آن مىنهند . آنگاه شمس الدين در غايت انفعال زبان در كام خاموشى كشيد . وفات سلطان محمد بن محمود و شمس الدين ابو النجيب در همدان در عرض يكهفته بوقوع انجاميد .
بيت
همهكس را همين را هست در پيش * بوقت مرك چه سلطان چه درويش
جلال الدين بن قوام الدين ابو القاسم الدرگزينى « 3 »
به سمت علو همت و كثرت فصاحت و لطف گفتار و حسن كردار
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) خ : گفت كه اين جعبه است كه
( 3 ) خ :
دركزينى