فخر الدين طاهر - - بن « 1 » - - الوزير معين الدين الكاشى
- - در زمان « 2 » - - سلطان ارسلان بن طغرل بن محمد بن ملكشاه بر مسند وزارت نشسته ، بسرانجام مهام فرق انام قيام و اقدام نمود « 3 » و امور مملكت را در سلك استقامت انتظام داده ، در بسط بساط عدالت اهتمام تمام فرمود و در آن ايام حاكم ولايت رى امير امير بن على بار و معين الدين ساوجى « 4 » المستوفى بملازمت سلطان رسيده ، نسبت باتابك شمس الدين ايلدگز كه پدر سببى سلطان و پادشاهنشان بود . . . . . . « 5 » و فخر الدين - - طاهر « 6 » - - اطلاع يافته ، در خلوتى كيفيت قصد معاندان و حقيقت حسد و شرارت ايشانرا برطبق عرض نهاد و سلطان سخنان وزير صايبتدبير را بسمع رضا اصغاء نموده ، حكم فرمود تا امير امير را « 7 » مقيد بقلعهء نخجوان بردند و معين الدين ساوجى « 8 » را مؤاخذ و معاقب ساخته ، آنچه در حوزهء تملك داشت از وى بستدند و بدين سبب مرتبهء جناب وزارتمآب سمت ازدياد پذيرفت و روزى چند در - - كمال « 9 » - - استقلال بدولت و اقبال بگذرانيد . اما در عنفوان جوانى و غلواى نافذ فرمانى بواسطهء اصابت عين الكمال جهان فانى را وداع كرده ، رخت برياض جاودانى كشيد .
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) در خ اين عبارت نيست و در ق با خطى ديگر در حاشيه افزوده شده
( 3 ) خ : مىنمود .
( 4 ) خ : على تار و معين الدين ساوهجى و خ : امير بن على يار و معين ساوجى
( 5 ) در هردو نسخه چنينست و پيداست جملهاى نظير « سعايت مىكردند » از قلم افتاده است
( 6 ) در خ اين كلمه نيست
( 7 ) ق : امير امر را و خ : امير امرا
( 8 ) ق : ساوهچى و خ : ساوحى
( 9 ) در خ اين كلمه نيست