و شكل خوب و شمايل مرغوب موصوف و معروف بود و در امر جود و سخا « 1 » و بذل و عطا نسبت بعلماء و فضلاء بل « 2 » كافهء برايا اسراف مينمود .
لاجرم در ايام وزارت آن وزير بحر مكرمت را قرض بسيار شد و پيوسته در سر ديوان جماعت قرضخواهان جمع آمده ، مزاحم اوقات شريفش ميگشتند . القصه جلال الدين در اوايل - - ايام « 3 » - - سلطنت سلطان محمد بن محمود امر وزارت را تكفل نمود و چون چندگاهى بتمشيت مهمات مملكت پرداخت شمس الدين ابو النجيب امراء و اركان دولت را بخدمات لايقه ممنون گردانيد ، تا جلال الدين را معزول ساخته ، او را نوبت ديگر بدان درجهء بلند رسانيدند . نقلست كه : در آن ايام كه شمس الدين - - ابو النجيب « 4 » - - خاطر اكابر و اصاغر را ببذل درم و دينار بجانب خود مايل و راغب كرد جلال الدين اين قطعه گفته ، بسلطان فرستاد - - كه « 5 » - - :
بيت
خصمم ز بهر تربيت خويش و عزل « 6 » من * بفريفت خلق را بزر و سيم بىكران
خصمم اگر بسيم و زر خويش واثقست « 7 » * من بنده واثقم « 8 » بخداى و خدايگان
اما هيچ - - فايده « 9 » - - بر آن مترتب « 10 » نگشت و جلال الدين معزول شده ، اين قطعهء ديگر بخاطرش گذشت :
هامش
( 1 ) خ : سخاوت
( 2 ) خ فضلا و
( 3 ) در خ اين كلمه نيست
( 4 ) در ق از كلمهء امراء و اركان تا كلمهء شمس الدين مكرر شده و در تكرار دوم كلمهء ابو النجيب را ندارد
( 5 ) در خ اين كلمه نيست
( 6 ) ق : عذل و خ عدل
( 7 ) خ :
واقفست
( 8 ) خ : واقفم
( 9 ) در ق اين كلمه نيست
( 10 ) ق : مرتب