تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
قطعه
عشوه دأدى و مرا بخريدى « 1 » * لاجرم باد دارم اندر دست در تو بستم دل و ندانستم * كه دل اندر خداى بايد بست
و قاضى شروان « 2 » بعد از عزل جلال الدين اين ابيات در مدح و تسلى او انشا نمود - - كه « 3 » - - : قطعه
در خواب دوش مسند صدر « 4 » جهانيان * با بنده گفت : خواجه مرا ياد مىكند ؟ گفتم كه : شاد باش كه فردا بكام دل * پشت مباركش دل تو شاد مىكند
بالجمله جلال الدين در كنج انزوا و نامرادى منزل گزيد ، تا آن زمان كه متوجه عالم باقى گرديد . بيت
فلك خود غير ازين شيوه نداند * كه اندوهى دهد جانى ستاند

شهاب الدين ثقه الحامدى

وزير كامل نسب وافر حسب صاحب ثروت بسيار عطيت بود و در آن عهد هريك از ابناى جنس بتقدم « 5 » او اعتراف مىنمودند . بعد از چهار سال كه بوزارت سلطان سليمان شاه پرداخت بواسطهء قصد بعضى از امراء شهيد شده ، جنات عدن را منزل ساخت ، مصرع : از قصد اجل چه‌سان توان رست ؟
هامش
( 1 ) خ : بخريدم ( 2 ) ق : شيروان ( 3 ) ق : انشا نمودند كه و خ : انشا كرد ( 4 ) ق و خ : مسند و صدر ( 5 ) خ