قطعه
عشوه دأدى و مرا بخريدى « 1 » * لاجرم باد دارم اندر دست
در تو بستم دل و ندانستم * كه دل اندر خداى بايد بست
و قاضى شروان « 2 » بعد از عزل جلال الدين اين ابيات در مدح و تسلى او انشا نمود - - كه « 3 » - - :
قطعه
در خواب دوش مسند صدر « 4 » جهانيان * با بنده گفت : خواجه مرا ياد مىكند ؟
گفتم كه : شاد باش كه فردا بكام دل * پشت مباركش دل تو شاد مىكند
بالجمله جلال الدين در كنج انزوا و نامرادى منزل گزيد ، تا آن زمان كه متوجه عالم باقى گرديد .
بيت
فلك خود غير ازين شيوه نداند * كه اندوهى دهد جانى ستاند
شهاب الدين ثقه الحامدى
وزير كامل نسب وافر حسب صاحب ثروت بسيار عطيت بود و در آن عهد هريك از ابناى جنس بتقدم « 5 » او اعتراف مىنمودند . بعد از چهار سال كه بوزارت سلطان سليمان شاه پرداخت بواسطهء قصد بعضى از امراء شهيد شده ، جنات عدن را منزل ساخت ، مصرع : از قصد اجل چهسان توان رست ؟
هامش
( 1 ) خ : بخريدم
( 2 ) ق : شيروان
( 3 ) ق : انشا نمودند كه و خ :
انشا كرد
( 4 ) ق و خ : مسند و صدر
( 5 ) خ