بر آنكه در جمع « 1 » اموال و استيصال اغنيا و توانگران حرص بسيار ورزيد و از طريقهء ناپسنديدهء ظلم و بيداد احتراز نمىنمود و بر تخريب بلاد و تعذيب « 2 » عباد مصر بود اعيان عراق عرضه داشتها در باب شكايت او بدرگاه سلطان سنجر ارسال داشتند و سلطان سنجر مثالى « 3 » موافق مدعاى عراقيان نزد برادرزاده فرستاد و سلطان محمود شمس الدين عثمان را بقتل رسانيد و سرش را بجانب خراسان روان گردانيد . پس بر صاحب اين منصب بنابر مصلحت دنيوى و اخروى واجب و لازمست كه از جادهء عدل و انصاف مطلقا ميل و انحراف ننمايد و عنان توسن نفس خود كام را از شايع لطف و مرحمت بصوب جور و اعتساف انعطاف ندهد .
پيوسته مضمون آيهء كريمهء
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ »
را نصب العين ضمير گرداند و بمطالبات عنيف و مصادرات نامقدور بندگان خداى را نرنجاند « 4 »
بيت
ميآزار مردم بجور و عناد * دل خلق را شاد گردان بداد
شرف الدين على بن رجاء
در ايام سلطنت سلطان طغرل بن محمد بن ملكشاه بمرتبهء وزارت رسيد و در آن امر بغايت كمبضاعت و بىوقوف بود . اما قبل از آنكه سلطان طغرل او را معزول گرداند زمان سلطنتش بسرآمد و شرف الدين على بجانب آذربايجان شتافته ، در سلك ملازمان سلطان داود بن محمود انتظام يافت و در آن وقت كه خوارزمشاه لشكر بعراق كشيد او را بعز شهادت رسانيد .
مصرع : در دار فنا كسى نماند باقى .
هامش
( 1 ) خ : جميع
( 2 ) خ : تفريب و ق : تعديب
( 3 ) خ : مثال
( 4 ) خ : نرنجانند