و مساعدت بخت مدت چهل و پنج سال در دواوين سلاطين صاحب تمكين منصب انشاء يا اشراف يا استيفاء بوى متعلق بود و در زمان سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه بدرجهء بلند وزارت نيز رسيد ، مصرع :
جوى طالع ز خروارى هنر به .
در جامع التواريخ مذكورست كه : خطير الملك در ايام وزارت روزى در دار السلام بغداد بامر « 1 » مراد سوار گشته ، با بسيارى از فضلاى روزگار و اكابر نامدار مىراند و در آن اثناء از خواجه ابو العلاء كه در سلك صناديد و افاضل عالم انتظام داشت پرسيد كه : لواطه رسم قديمست يا نو پيدا شده ؟ خواجه جواب داد كه : رسم قديمست و قوم لوط پيغمبر مرتكب اين فعل « 2 » مىشدهاند و وزير بىنظير باز سؤال كرد كه : لوط پيشتر بوده است يا پيغمبر ما ؟ خواجه گفت : اللّه اللّه ايد « 3 » الوزير ، پيغمبر ما خاتم النبيين است . خطير گفت : حق سبحانه و تعالى در حق امت لوط چه فرموده است ؟ ابو العلاء اين آيه بر زبان راند كه :
« لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ »
، يعنى نادان كسانيد كه مرتكب عمل لواطه مىشويد « 4 » . خطير گفت : اين سهل و عيد و تهديدست . القصه اين قيل و قال در ميان اهل فضل و كمال اشتهار يافته ، سبب عزل خطير الملك گشت و آن وزير بىقابليت در آرزوى منصب وزارت درگذشت ، انا للّه .
شمس الدين بن نظام الملك « 5 »
در زمان سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه بمرتبهء وزارت رسيد و بنا
هامش
( 1 ) خ : بابر
( 2 ) ق : پيغمبر مرتب اين فعل و خ : پيغمبرست مرتكب اين امر
( 3 ) خ : ابد
( 4 ) خ : مىشوند
( 5 ) خ : نظام الدين .