تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
كمال الدين بمجلس همايون سنجرى درآمد سلطان از روى سؤال فرمود كه : فرزندم محمود كجاست ؟ جواب داد كه :
« أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ »
. باز پرسيد كه : سردار لشكرش على بار كجاست ؟ گفت :
« أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ »
. سلطان را تقرير دلپذير وزير « 1 » بىنظير موافق ضمير منير افتاده ، از سر جريمهء سلطان محمود درگذشت و وزير مقضى المرام مراجعت نموده ، سلطان محمود را با على بار « 2 » بدرگاه سلطان عالى جاه آورد . سلطان سنجر برادرزاده را بنوازش پادشاهانه اختصاص داده ، دختر خودستى « 3 » خاتون را با وى در سلك ازدواج كشيد و ايالت ولايت عراق را بدستور - - پيشتر « 4 » - - بوى مفوض « 5 » گردانيد و اين معنى سبب علو درجهء جناب وزارت‌مآب گرديد . اما مقارن آن احوال بود كه بدست « 6 » يكى از فدائيان ملاحده بمرتبهء شهادت رسيد . نظم
چنينست آئين چرخ بلند * گهى بانشاط و گهى با گزند يكى را بچاه افگند بىگناه * يكى را پگه « 7 » برنشاند بگاه سرانجام هردو به خاك اندرند * از اختر بچنك مغاك « 8 » اندرند

خطير الملك ابو منصور اليزدى

از حليهء فضايل نفسانى و كمالات عارى و عاطل بود و از تدبير ملك و ترتيب « 9 » امور دولت بغايت ذاهل و غافل ، اما بسبب حسن طالع
هامش
( 1 ) خ : تقرير وزير دلپذير ( 2 ) خ : على باز ( 3 ) خ : سى . ( 4 ) اين كلمه در خ نيست ( 5 ) ق : مفوص و خ : تفويض ( 6 ) خ : احوال بودست و در ق نيز چنين بوده و با خط ديگر اصلاح كرده‌اند . ( 7 ) ق و خ : بكه ( 8 ) ق : بچنك و مغاك ( 9 ) خ : ملك و تدبير و ترتيب
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 207 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى