من مبلغ صد هزار دينار دربارهء تو انعام ميفرمايم .
رباعى
اى آنكه ترا كرد خداوند وزير * كوتاه نما زبان خود از تقرير « 1 »
زيرا كه مقرر شود از حكم قدير * مردود بنزد صاحب تاج و سرير
قوام الدين ابو القاسم بن حسن الدر گزينى
بعلو همت و تهور و وفور سخاوت و تجبر « 2 » موصوف و معروف بود . از اقسام بعضى از فضايل مثل شعر و انشاء شعور و وقوف تمام داشت .
در مبادى احوال بنيابت يكى از حجاب سلطان محمد بن ملكشاه قيام مىنمود و در زمان سلطان محمود بن محمد وزارت مملكت عراق به روى مقرر گشت و بسبب فرط جود و سخا و كثرت بذل و عطا جاه و جلال او از وزراى سابق درگذشت و بعد از عزل « 3 » نصير الدين سلطان سنجر ابو القاسم را از عراق طلبيده ، منصب وزارت خود براى صواب نمايش مفوض گردانيد و فرمان قوام الدين در شرق و غرب عالم مانند حكم قضا نفاذ يافت و فضلاء و شعراء در مدح او اشعار غرا گفته ، پرتو احسان بر وجنات احوال آن طايفه تافت . در جامع التواريخ مذكورست كه : قوام الدين ابو القاسم بر قتل اكابر و اعاظم بغايت دلير بود و باندك زلتى « 4 » و جزئى خطيئتى در كشتن مردم سعى و اهتمام مينمود . چنان كه « 5 » روزى در سر ديوان ميان او و عز الدين اصفهانى كه در ممالك سلطان منصب استيفاء تعلق به دو ميداشت جز وى گفت و شنيدى واقع شد .
قوام الدين در حال بحبس و قيد عز الدين مثال داد و آن بيچاره بمحبس
هامش
( 1 ) - خ : خود را تقرير
( 2 ) - ق : تحبر
( 3 ) - ق : عدل
( 4 ) - ق و خ : ذلتى
( 5 ) - ق و خ : چنانچه