نگردى و نصير الدين و جوهر با يكديگر گرك آشتى كرده ، بعد از انقضاى اندكزمانى جوهر شمس الدين على بن نصير الدين را نيز در نزد « 1 » بعضى از حرمهاى امراء متهم گردانيد و بدينواسطه پدر و پسر در قيد بلا افتاده ، هردو محبوس گشتند . شمس الدين على در محبس اين رباعى در سلك نظم كشيد :
رباعى
دى بد پدرم صدر خداوند وزير * و امروز من و پدر ذليليم و اسير
من بنده جوانم و جوانى كمگير * يا رب تو ببخشاى برين عاجز پير
اوقات حيات پدر و پسر هم در آن زندان بنهايت انجاميد . پس مناسب بطور صاحب اين منصب آنست كه بساط نزاع و خصومت نسبت بمقربان درگاه سلطنت در نوردد و به قدر امكان در استرضاى خاطر ايشان كوشيده ، گرد تقرير نگردد . چه بر وفق تجارب امم و صدق تواتر اخبار عالم اين معنى مقررست و معين كه مهم اهل تقرير و مردم غماز و شرير هرگز كما ينبغى تمشيت نگيرد و اگرچه بحسب مصلحت وقت پادشاه روزى چند سخنش را بسمع رضا اصغاء نمايد بعد از حصول مقصود مزاج شهريارى نسبت به دو تغيير پذيرد . به صحت پيوسته كه يكى از خلفاى عباسيه مقررى را گرفته ، محبوس گردانيد . پس از چندگاه شخصى از محبان آن مقرر فرصت يافته ، بعرض رسانيد « 2 » كه : بنده مبلغ صد هزار دينار بخزانهء عامره مىرسانم ، اگر حكم همايون باطلاق « 3 » دوست من صدور يابد .
- - خليفه گفت « 4 » - - كه : اگر تو مانند آن شرير پيدا كنى بمحبس فرستم
هامش
( 1 ) - خ : را بتردد نزد
( 2 ) - خ : رسانيدند
( 3 ) - خ : باخلاق
( 4 ) - در خ اين جمله نيست و در ق با خط ديگر در حاشيه افزودهاند .