گردانيد و در اواخر ايام - - حيات « 1 » - - فرمود تا در اكناف ممالك و امصار منادى كردند كه : هركس كه بمعين الدين وزير بر سبيل رشوت و خدمت و هرجهة نقدى يا جنسى داده باشد بوكلاى او رجوع نموده ، عوض ستاند و قضات و اكابر ولايات را طلبيده ، ازيشان التماس فرمود كه درين باب مساعى مشكوره بتقديم رسانند و چون آن وزير صايب تدبير « 2 » بر مذهب اهل سنت و جماعت « 3 » ثابتقدم و راسخدم بود پيوسته سلطان را بر قلع و قمع مؤمنان ترغيب و تحريص مىنمود و اسمعيليه از صولت سلطان و تدبير وزير متوهم گشته ، دو فدائى « 4 » را بطويلهء معين الدين فرستادند ، تا به خدمت ستوران آن دستور اعظم قيام نمايند « 5 » و بوقت فرصت او را بعز شهادت رسانند « 6 » و آن دو ملعون چندگاه در اصطبل جناب وزارتپناه بسر ميبردند . تا ملازم آن آستان را بريشان اعتماد پيدا شد و در روز نوروزى كه وزير جهة پيشكش سلطان تحف « 7 » و تبركات ترتيب مينمود و اختاجيان را فرمود كه : اسبان خاصه را به نظر آوردند ، تا هركدام مناسب داند بطويلهء - - سلطان « 8 » - - فرستد آن دو ملعون دو - - اسب « 9 » - - ايغر تند پيش آوردند و آن اسبان را با يكديگر آغاز جنك كرده ، چون خدام وزير بجدا كردن اسبان مشغول شدند « 10 » فدائيان بيك ضرب كارد آن خواجهء نصفتنهاد را بدرجهء بلند شهادت رسانيدند .
مثنوى
فلك كو ديرمهر و زودكينست * درين حرمانسرا كاروى اينست
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) خ : صاهت بير
( 3 ) در ق پس ازين كلمه افزوده شده : « عليه اللعنه »
( 4 ) خ : و فدائى
( 5 ) خ :
مينمود
( 6 ) خ : رسانيد
( 7 ) خ : تحفه
( 8 ) در خ اين كلمه نيست
( 9 ) در خ اين كلمه نيست
( 10 ) خ : گشتند