هستى بباد داد و سلطان بركيارق تاج سلطنت بر سر نهاد امير اياز كه از جميع « 1 » اركان دولت بمزيد تقرب امتياز داشت بطمع مال كاشان عزيز - الحضرت « 2 » را بجوار حضرت عزت فرستاد و با وجود آنكه والد معين الدين ابو نصر اكثر اوقات عزيز باصناف طاعات و عبادات صرف مينمود و همواره اولاد را از تكفل امور ديوانى و ملازمت درگاه سلطانى منع ميفرمود معين الدين بمقتضاى كلمهء « الولد الحلال « 3 » يشبه بالخال » بملازمت سلطانان « 4 » مشغولى كرده ، در زمان سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه منشى و مستوفى ممالك شد و روزبروز تقرب او سمت ازدياد يافته ، در آن اوقات كه سلطان سنجر از مملكت عراق بجانب خراسان بازگشت حكومت بلدهء رى تعلق بمعين الدين گرفت و چون او از شيوهء كفايت و استخراج اموال ادانى از رعيت وقوفى تمام داشت متعاقب و متواتر نقود نامعدود و اجناس بىقياس بخزانهء سلطان ميفرستاد و بارسال تحف و هدايا جذب خاطر خوانين و امراء مىكرد و چون سلطان رقم عزل بر صحيفهء حال محمد بن سليمان كشيد فخر الدين - - طغان بيك را باستحضار معين الدين مامور گردانيد و فخر الدين « 5 » - - بمملكت رى رفته ، معين الدين بوفور مراحم سلطانى و صنوف عواطف خاقانى « 6 » مستظهر و اميدوار ساخت و معين الدين حسب الحكم متوجه خراسان گشته ، بهر ولايت كه رسيد اهالى آن را معمور بحر عاطفت و احسان گردانيد و
هامش
( 1 ) خ : جمله
( 2 ) خ : عزيز آن حضرت
( 3 ) در خ اين كلمه نيست
و در ق با خط ديگر در بالاى سطر افزوده شده
( 4 ) خ : سلطان
( 5 ) در خ اين عبارت نيست
( 6 ) خ : سلطان و صنوف عواطف خاقان