دشنام داد و معين الدين رنجيده ، بخانهء خويش رفت و چند روز منزوى شد و چون اين خبر بعرض سلطان سنجر رسيد وزير را مخاطب ساخته ، فرمود كه : معين الدين منشى را عذرخواهى نمايد و محمد بن سليمان برحسب - - فرمان « 1 » - - نسبت بمعين الدين مراسم اعتذار بتقديم رسانيد و ايضا در كتاب مذكورست كه : روزى براتى مستنى « 2 » نزد محمد بن سليمان آوردند تا مهر كند . در خشم شده گفت كه : چند نوبت گفتهام كه برات ضايع را مستنى « 3 » بر ظهر نويسند ، چرا بموجب فرمودهء من عمل نمىنمائى « 4 » ؟
طرفهتر آنكه با وجود اين همه معايب و مساوى محمد بن سليمان الكاشغرى در ايام وزارت بسبب حسن طالع و كمال ثروت در نهايت تعظيم و حرمت روزگار ميگذرانيد و تير تدبير و قصد امراء و اركان دولت بر هدف مراد نمىآمد ،
بيت
گر از گردون ببارد خنجر و تير « 5 » * نيايد كارگر بىحكم تقدير « 6 »
اما چون آفتاب اقبال او بسرحد زوال رسيد امير فخر الدين طغان بيك برسم سفارت و رسالت از نزد سلطان محمود بدرگاه سلطان سنجر آمد و در خلوتى حقيقت حالت محمد بن سليمان را بعرض رسانيد و سخن طغان بيك موقع قبول يافته ، تغار بيك مواخد و مقيد گشت و بعد از آنكه هرچه داشت از وى بستدند فرمان سلطان باطلاق او صادر شده ، ضبط اموال بعضى از بلاد تركستان كه مجددا « 7 » بحوزهء - - ديوان « 8 » - - سلطان
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) ق و خ : منشى
( 3 ) خ : مشى
( 4 ) خ : نمايند
( 5 ) خ : خنجر تيز
( 6 ) ق و خ : حكم و تقدير
( 7 ) خ : مجدد
( 8 ) در خ اين كلمه نيست