تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
ابدى جهة خود حاصل كند . اكنون اخراجات لشكر محقرى ضرورتست من مبلغ هشتصد هزار دينار بخزانهء عامره فرود مىآورم ، مشروط بر آنكه سلطان وزير را به من سپارد . سلطان را حب زر بر حفظ وزير غالب آمد و التماس سيد را قرين اجابت گردانيد و سيد مقضى المرام از مجلس پادشاه اسلام بيرون خراميده ، متوجه همدان گرديد و غلامى از خازنان سلطان از عقب او توجه نمود ، تا آن وجه را قبض نمايد و چون غلام بهمدان رسيد خواست كه در سراى سيد نزول نمايد ، روزى بقنلغه « 1 » و علفه بگذراند . سيد پيغام فرستاد كه : منزل تو كاروانسرا يا صحراست و مقام تو در همدان چندانست كه زر شمرده ، تسليم نمايند . غلام از استماع اين خبر برآشفته ، بخانهء سيد آمد و خواست « 2 » كه پاى از حد ادب بيرون نهد . ابو هاشم گفت : گرد بىادبى مگرد و الا فرمايم كه ترا از در سراى بياويزند و صد هزار ديگر بخزانه جرمانه فرود آورم ، تا هزار غلام سيم‌اندام كه در صورت و سيرت بهتر از تو باشند بخرند و غلام متقاعد شده ، در عرض يك هفته بىآنكه قرضى كند يا متاعى فروشد آن مبلغ را تسليم نمود . اما فلسى بغلام نداد و غلام بتعجيل بازگشته ، مال را به نظر سلطان رسانيد . حسب الحكم ضياء الملك را بملازمان ابو هاشم سپردند . بعضى از مورخان گفته‌اند : سيد با وزير بفحواى : بيت
بدى را بدى سهل باشد جزا * اگر مردى احسن الى ما اسا
عمل كرد و برخى برآنند كه مقتضاى كلمهء
« جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها »
هامش
( 1 ) در خ چنينست و معلوم نشد در اصل چه بوده كه بدين گونه تحريف شده و در خ روى نون نقطه نگذاشته ( 2 ) ق و خ . خاست .