ضياء الملك احمد نظام الملك
در زمان سلطان محمد رايت وزارت برافراخت و مدت چند سال از روى استقلال بلوازم « 1 » آن امر پرداخت . چون آفتاب اقبالش بسرحد زوال رسيد بسببى از اسباب نسبت با سيد ابو هاشم همدانى كه در تمول قارون ثانى بود آغاز عداوت نمود . پيوسته نزد سلطان زبان بغيبت جناب سيادتمنقبت گشاده ، معايب و مقابح « 2 » راست و دروغ آن جناب را معروض مىداشت و چون مزاج سلطانى با سيد ابو هاشم « 3 » همدانى متغير گشت ضياء الملك قبول نمود كه اگر سيد را به او سپارند مبلغ پانصد هزار دينار بخزانه رساند و سلطان بدين معنى همداستان شده ، ابو هاشم از كيفيت واقعه خبر يافت و از طريق غير مشهور بيك هفته خود را از همدان باصفهان رسانيد و در همانشب بيكى از خواص سلطان كه او را قراتكين مىگفتند ملاقات فرموده ، مبلغ ده هزار دينار پيشكش كرد و گفت : ملتمس آنست كه مرا امشب بملازمت سلطان رسانى ، كه دو سه كلمه معروض دارم و قراتكين كه نزد سلطان بغايت مقرب و گستاخ بود على الفور سيد را بملازمت سلطان رسانيد و سيد پادشاه را دعاى خير گفته « 4 » ، درى كه قيمت آن را مقومان ذوى البصيره نمىدانستند پيش سلطان نهاد و از روى تضرع و تخشع بعرض رسانيد كه : مدتهاست كه ضياء الملك وزير قصد مال و جان فقير دارد و شنيدم كه درين ايام بنده را بپانصد هزار دينار خريده است و حال آنكه مناسب نيست كه پادشاه دينپناه فرزندزادهء رسول را بفروشد و بدنامى
هامش
( 1 ) خ و لوازم
( 2 ) ق : مفايح و خ : مفاتح
( 3 ) خ : ابو الهاشم
( 4 ) خ : كشته