مويد الملك نمود و مقرر شد كه : چون مبلغ مذكور را تسليم نمايد پاى بر مسند وزارت نهد . اما در آن اثناء كه مويد الملك باداى مال اشتغال داشت روزى در وقت اشتداد حرارت هوا طشت دارى بتصور آنكه سلطان در خوابست در بيرون خرگاه با ديگرى ميگفت كه : سلجوقيان قومى عظيم بىرحمند و اصلا حميت و غيرت ندارند . شخصى را كه اينهمه كفران نعمت از وى صادر شد و مدتى بشآمت عصيان او سلطان سرگردان بود بطمع مال وزير ميسازند و بر وى اعتماد ميفرمايند . سلطان از استماع اين سخنان بىتحمل گشته و شعلهء خشم برافروخته ، با شمشيرى برهنه از خرگاه بيرون آمد و باحضار مويد الملك فرمان داده ، بيك ضربت رشتهء حيات او را بقطع رسانيد .
از مضمون اين حكايت « كالشمس فى وسط السماء » ظاهر و هويدا ميگردد كه عاقبت غدر « 1 » و تزوير بغايت و خيمست و نكايت حرص ورزيدن بر طلب جاه و منصب بسيار عظيم . پس مناسب آنست كه عاقل هوشمند دامن همت خود را از لوث اين دو صفت ذميمه پاك سازد و بمقتضاى
« وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ »
زمام امور دنيوى را در قبضهء اقتدار قضا و قدر گذاشته ، خود را در ورطهء كوشش بىفايده نيندازد .
قطعه
قسمت نشود بيشتر از كوشش و تقصير * تا خود چهقدر گشت مقدر ز اوايل
تن ده برضا كانچه قضا بر تو نوشتست * از تو نشود دور بتعويذ و حمايل « 2 »
سعد الملك آوجى
قبل از آنكه سلطان محمد برتبهء بلند جهانبانى رسد نايب و كاتب
هامش
( 1 ) ق : قدر
( 2 ) ق : بتعديل حمايل