تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
جهة دفع عم ديگر خويش ارسلان بصوب خراسان روان شد و در اثناى راه خبر انتقال ارسلان بجهان جاويدان استماع نموده ، مصرع : بىدرد سرنيزه و آمد شد شمشير ، آن مملكت بتحت تصرف آورد . اما مويد الملك معزول در غيبت بر كيارق با اتر « 1 » كه يكى از بندگان خاص سلطان ملكشاه بود بساط اختلاط و انبساط گسترده ، گفت : تو پسرخواندهء سلطان مرحومى « 2 » و مهابت تو در خواطر « 3 » اكابر و اصاغر بيش از اولاد صلبى اوست . مصلحت آنست كه بهنگام فرصت بر مسند سلطنت نشسته ، مرغ دل سپاهى « 4 » و رعيت را بدانهء جود و سخا صيد كنى و ملك عراق و فارس و كرمان را مضبوط گردانى . شعر
جهاندارى امروز ميراث تست * قدم نه بميدان عزم درست كه لشكر بپيش تو گردند جمع * بدانسان كه پروانه در گرد شمع
و اتر « 5 » بدين دمدمه و افسون مغرور گشته ، دست بخزاين پادشاهى دراز كرد و لشكر بىقياس فراهم آورده ، روى برى نهاد و بساوه رسيده ، به زخم كارد يكى از فدائيان الموتى « 6 » كشته گشت و چون اين تدبير مويد الملك موافق تقدير نيامد خايب و خاسر به طرف گنجه كه محل اقامت محمد بن ملكشاه بود شتافت و او را نيز بر مخالفت برادر و طلب ملك پدر ترغيب و تحريص نمود و سلطان محمد را اين معنى ملايم مزاج افتاده و باحضار لشكرها فرمان داده ، بعزم رزم بر كيارق غبار فتنه و شين ارتفاع يافت .
هامش
( 1 ) خ : ابر ( 2 ) خ : محرومى ( 3 ) خ : خاطر ( 4 ) ق و خ : سياهى ( 5 ) خ : ابر ( 6 ) خ : المولى