مفصل اين مجمل آنكه : ابو الفضل مجد الملك قمى كه ديوان استيفاى سلطان بر كيارق متعلق بوى بود در ممالك استيلاى تمام يافته ، طرق منافع امراء و اركان دولت را مسدود گردانيد و درين اوقات كه خبر مخالفت سلطان محمد بخراسان رسيد و سلطان بر كيارق به نيت مخالفت و محاربه متوجه عراق گرديد بعد از وصول بقهستان عراق امراء بسلطان پيغام دادند كه : ابو الفضل را تسليم ما مىبايد نمود ، تا بقتل رسانيم و الا بملازمت سلطان محمد مىرويم .
بيت
سر از گفتهء ما مپيچ اين زمان * و گرنه بپيچم ازين در عنان
بجاى دگر التجا آوريم * طريق غلامى بجا « 1 » آوريم
سلطان دست رد بر سينهء ملتمس امرا نهاد و چون آن جماعت از تحكمات مجد الملك نيك بتنك آمده بودند اسب عصيان در ميدان طغيان تاخته ، بيك بار متوجه خيمهء او شدند . مجد الملك ازين حال وقوف يافته ، بخيمهء سلطان گريخت و امراء او را تعاقب نموده ، در حوالى سراپردهء عالى صف كشيدند و بطلب مجد الملك رسولى نزد سلطان فرستادند . مجد الملك چون مشاهده نمود و ديد كه مبالغهء امراء از حد اعتدال تجاوز كرد بعرض سلطان رسانيد كه : اگر حكم شود بنزد امراء روم ، تا فتنه زياده نگردد . سلطان بدينمعنى همداستان نشد و شرر خشم امراء از اولاد اتباع بر كيارق اشتعال يافته ، بتهتك « 2 » پردهء حرمت پادشاه برانداختند و بحريم حرم شتافته ، در حضور سلطان
هامش
( 1 ) ق : بجاى
( 2 ) ق و خ : تهتك