تو حيلهاى انديشى كه دفتر حسن از هم فروريخته ، ابتر گردد من ترا آزاد كنم و هزار دينار دهم و غلام خواجه با خادم حسن در گوشهاى رفته و او را غافل ساخته ، دفتر را مبتر گردانيد و طايفهاى گفتهاند كه :
در صباحى كه حسن صباح دفتر را بديوان آورده بود كه عرض كند خواجه نظام الملك در بيرون بارگاه سلطان ملكشاه جهرهء حسن را كه اوراق مذكور در دستش بود گفت : اين اوراق را به من نماى تا ببينم كه چگونه دفترى مرتب ساخته و جهره را از اباء حياء مانع آمده ، دفتر را بدست خواجه داد و خواجه در آن اوراق نگريسته و بر تنقيح آن وقوف يافته ، آن را بر زمين زد ، چنان كه « 1 » پراكنده شد و گفت :
مهمل و كلبترهاى چند درين دفتر نوشته شده و جهره آن اوراق را بىملاحظهء ترتيب جمع كرده ، از وهم خويش اين سخن بعرض حسن نرسانيد و بوقت عرض حسن دفتر را مبتر يافته ، اوراق را برهم نهاد و سلطان از جمع و خرج حاصلات ولايات سخنان پرسيده ، حسن در جواب هانوهون مىگفت . سلطان چون جواب مطابق سؤال نيافت متغير گشت و خواجه نظام الملك فرصت يافته ، گفت : دانايان در اتمام امرى كه دو سال مهلت خواهند و جاهلى دعوى نمايد كه در عرض چهل روز آن امر عظيم را مكمل سازد مقررست كه جواب او هانوهون خواهد بود « 2 » . بعضى ديگر از مستحفظان گويند كه : چون حسن در پيش سلطان
هامش
( 1 ) ق و خ : چنانچه
( 2 ) - در ق كلمهء جواب با خطى ديگر در بالاى سطر افزوده شده و در خ : مقررست كه او هانوهون گويد و سپس از كلمهء سلطان چون جواب تا پايان اين جمله مكرر شده و سپس :
مقرست كه او هانوهون خواهد بود .