تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
مدت كه من مهلت خواستم و فى الواقع در آن باب يد بيضا نمود و كارى چنان خطير باندك زمانى كفايت كرد و ليكن چون امر او پيوسته مبتنى « 1 » بر وفور حقد و كثرت حسد و نقض ميثاق بود بعون الهى و نصرت ايزدى تاييد نيافت و بوقت عرض آن دفتر خجالتى به دو لاحق شد كه ديگر او را بر آن آستان مجال اقامت نماند و اگر آن مخذول عياذا باللّه در آن مجلس انكسارى يافتى تدارك كار او به غير آنچه وى در آخر اختيار كرد هيچ‌چيز ديگر نبودى . راقم حروف گويد كه : سخن خواجه نظام الملك كه در رسالهء وصاياى خويش در باب قضيهء حسن صباح ايراد كرده باتمام رسيد . اما آنچه بعضى از مورخان گفته‌اند آنست كه : در آن زمان كه حسن صباح ملازم درگاه سلطان ملكشاه بود سلطان را از ممر خواجه اندك غبارى بر حاشيهء ضمير نشسته ، روزى از وى استفسار نمود كه : بچندگاه دفترى منقح كه مشتمل باشد بر جمع و خرج ممالك ترتيب توان داد ؟ خواجه جواب داد كه : دو سال . سلطان فرمود كه : دير مىشود . حسن صباح از سلطان متعهد شد كه در عرض چهل روز آن مهم را سرانجام نمايد ، مشروط بر آنكه در مدت مذكور جميع نويسندگان در ملازمت او باشند و سلطان را اين تعهد مستحسن افتاده ، حسن بوعده وفا نمود و در چهل - - روز « 2 » - - دفترى مشتمل بر جمع و خرج ممالك در غايت ترتيب تنقيح داد و خواجه از استماع آن خبر مضطرب گشته ، بروايتى يكى از غلامان خود را كه با خادم حسن دوستى مىورزيد گفت كه : اگر
هامش
( 1 ) - خ : مبنى ( 2 ) - در خ اين كلمه نيست