صالحه را ببينى بايد كه او را به من رسانى و من بعد از مدتى آن شخص را ديده ، گفتم كه : وزير مشتاق لقاى تست ، اگر رنجه شوى غايت لطف باشد . جواب داد كه : وزير را امانتى پيش من بود ، بوى رسانيدم .
بعد ازين مرا با او و او را با من هيچ مهمى نيست .
بيت
خوش آن كز قيد هستى بازآيد * بكنج نيستى ماوا نمايد
نپويد سوى اهل جاه راهى * نجويد در جوار كس پناهى
به صحت پيوسته كه مزاج سلطان ملكشاه در اواخر ايام دولت نسبت بدان خواجهء عالىمنزلت تغيير پذيرفت و سبب اين معنى آن بود كه منكوحهء سلطان تركان خاتون داعيه داشت كه پسر خود محمود را وليعهد گرداند و خواجه نظام الملك ميخواست كه سلطان بر كيارق را كه ارشد اولاد سلطان ملكشاه بود بولايت عهد مقرر سازد . بنابرين ميانهء خواجه و تركان غبار نقار ارتفاع يافته ، تركان در خلوات بتقبيح افعال و احوال خواجهء ستودهخصال اشتغال مىنمود و زلات و عثرات واقع و لا واقع برشمرده ميگفت كه : نظام الملك دوازده پسر دارد كه ايشانرا بمثابهء ائمهء اثنى اعشر در چشم مردم عزيز گردانيده است و حكومت ممالك را بر آن جماعت تقسيم نموده و طرق منافع را با ديگر خواص و مقربان مسدود ساخته و به حكم « من يسمع يخل « 1 » » اين كلمات در خاطر سلطان تأثير كرده ، بخواجه پيغام فرستاد كه : اگر ترا در ملك با ما شركتى هست باز نماى و الا از چه جهة حكومت ولايات را بىحكم و فرمان ما بفرزندان خويش مى دهى و در امور مملكت بر سبيل استقلال دخل ميكنى ؟ اگر دست
هامش
( 1 ) - ق : لحل و خ : بحل