تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
نقلست كه بعد از زخم كارد خواجه نظام الملك اين قطعه را انشا كرده ، نزد سلطان ارسال نمود : قطعه
يكچند باقبال تو اى شاه جهاندار * گرد ستم از چهرهء ايام ستردم طغراى نكونامى و منشور سعادت * پيش ملك العرش بتوقيع تو بردم آمد ز قضا مدت عمرم نود و سه * وندر سفر از ضربت يك كارد بمردم بگذاشتم آن خدمت ديرينه به فرزند * او را به خدا و به خداوند سپردم
جسد مطهر آن جناب را باصفهان برده ، در موضعى مناسب مدفون ساختند . بيت
هرخاك كه زير پاى هرنادانيست * زلفين بتى و عارض جانانيست هرخشت كه بر كنگرهء ايوانيست * انگشت وزيرى و سر سلطانيست
در روضة الصفا مسطورست كه : خواجه نظام الملك از غايت رقت قلب و صفاى عقيدت در ايام دولت غم آخرت بيش از اندوه دنيا داشت ، بنابرآن نوبتى بخاطرش رسيد كه در باب كيفيت حسن معاش خويش نسبت برعايا و زيردستان محضرى نويسد و باسامى صلحاء و علماى ملت و اعيان و اشراف امت آن را موشح و مزين گرداند ، تا آن محضر را بعد از وفات با او در قبر نهند . هرچند اين صورت معهود نبود ائمهء دين و سالكان طريق يقين بنابر التماس خواجه اسامى نام « 1 » خويش بر آن كاغذ نوشتند و چون آن محضر را به خدمت شيخ ابو اسحق
هامش
( 1 ) - در ق و خ چنينست