- - ازين شيوه « 1 » - - بازدارى فهو المطلوب و الا فرمايم تا دوات از پيش دست و دستار - - از سر تو بردارند . خواجه جواب داد كه : كارسازان قضا و قدر دوات و دستار « 2 » - - مرا باديهيم و افسر سلطان درهم بستهاند و ميان اين چهار جنس مختلف ملازمت ثابت كرده ، استقامت آن بسلامت اين منوطست و قوام آن بنظام اين مربوط . ناقلان بجهة خاطر تركان كلمات موحش برين سخنان زياده كرده ، بسلطان رسانيدند و پادشاه از جواب درشت وزير در خشم شده ، فرمان داد كه تاج الملك قمى كه - - صاحب - - ديوان تركان خاتون بود و با خواجه در طريق عداوت سكوك مىنمود بتحقيق مهمات آن وزير آصفصفات مشغولى كند . مقارن اين حال سلطان از اصفهان بجانب بغداد روان شده ، خواجه نيز از عقب توجه فرمود و چون بيكى از قصبات لر كوچك رسيد ابو طاهر اوابى كه در سلك فدائيان حسن صباح انتظام داشت باشارت مشار اليه و اغواى تاج الملك ابو الغنايم در وقتى كه خواجه از بارگاه بحرم ميرفت درزى متصوفه پيش آمده ، رقعهاى بدست خواجه داد و خواجه بمطالعهء رقعه مشغول شده ، ابو طاهر بدگوهر كاردى عمر فرساى « 3 » بخواجه رسانيد و خواجه به همان زخم روز ديگر بجوار مغفرت ملك اكبر انتقال فرمود . حكيم انورى در مرثيهء « 4 » آن مهر سپهر سرورى گويد :
رباعى
حامى جهان ز جور افلاك برفت * آن زهر زمانه را چو ترياك برفت
بنياد نظام عالم خاك برفت * او رفت و سعادت از جهان پاك برفت
هامش
( 1 ) - اين كلمه در خ نيست
( 2 ) - اين جمله در خ نيست
( 3 ) - خ :
عمر فرستاى
( 4 ) - خ : مرتبهء