تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
در غايت رصانت و متانت باشد ، چنان كه « 1 » بمرور شهور و اعوام اندراس و انهدام بقواعد آن راه نيابد و حالا زمان آنكار فوت شده و تدارك امكان ندارد و خواجه با آن خاين زياده ازين لفظى نگفت . در بعضى از تواريخ - - مشهور « 2 » - - مسطورست كه : در زمان خلافت الناصر لدين اللّه بعضى از مردم بيهوده‌گوى بعرض خليفه رسانيدند كه : طلبهء مدرسهء نظاميه همواره بارتكاب امور نامشروع قيام نموده ، اوقات خود را بمصاحبت جوانان ساده عذار مصروف ميدارند . خليفه از جواب اين سخن اعراضى كرده ، با خود مخمر گردانيد كه بنفس نفيس بامتحان آن حال پردازد و چون در آن اوان خلفاء از بيم خنجر فدائيان ملاحده خود را بر مردم ظاهر نمىگردانيدند « 3 » و كسى ايشانرا نمىشناخت ناصر ، كه بغايت صبيح الوجه بود ، روزى بوقت استوا جامهاى سفيد موصلى پوشيده ، تنها به آن مدرسه رفت و در صحن مدرسه آغاز سير كرده ، طالب علمى را صباحت خد و اعتدال قد خليفه مطبوع افتاد و فى الحال از خانهء خويش بيرون دويده ، آغاز تكلم نمود و ناصر خليفه را بمصاحبت خود دعوت فرمود . خليفه بعد از مشاهدهء اين حال بدار الخلافه بازگشته ، روز ديگر حكم كرد كه طلبهء مدرسهء نظاميه را اخراج كردند و جماعت استرباتان را گفت كه بجاى ايشان منزل گزيده ، آنمدرسهء شريفه را طويله ساختند . بعد از آن باندك زمانى شبى ناصر حضرت رسالت را صلى اللّه عليه و إله و سلم با خواجه نظام الملك در آنمدرسه در عالم رؤيا مشاهده نمود و بادب تمام نزديك سيد الانام عليه الصلاة و السلام رفته ، زبان باداى تحيت و سلام بگشاد . حضرت رسالت منقبت از جواب اعراض
هامش
( 1 ) - ق و خ : چنانچه ( 2 ) - اين كلمه در خ نيست ( 3 ) - خ : نميكردند