فرموده ، روى مبارك به طرف ديگر گردانيد و ناصر كرة ديگر به نظر انور خير البشر شتافته ، همين صورت بوقوع انجاميد و در نوبت سيم ناصر خليفه به زبان عجز و استكانت معروض داشت كه : يا رسول اللّه ، از من كدام امر در حيز ظهور آمده كه موافق مزاج همايون نيفتاده ، حضرت رسول صلعم فرمود : تا نظام الملك را از خود راضى نمىكنى لب بجواب سلام تو نمىگشايم و بمكالمهء تو اقدام نمىنمايم . آنگاه ناصر نزد خواجه رفته ، از كيفيت جريمهء خود استفسار نمود . خواجه جواب داد كه : من جهة طلبهء علوم مدرسهاى ساختم ، تا در آنجا از علوم دينى و معارف يقينى مباحثه كرده ، مثوبات آن در عالم عقبى سبب علو درجهء من گردد و تو بجهة خطيئهاى كه يكى از ساكنان آنجا بدان قيام نمود رسم تعليم و تعلم را از آنمكان شريف برانداختى و آن را طويله ساختى . ناصر با نياز وافر بر زبان آورد كه : من عهد كردم كه آنمدرسه را برواج و رونق اول برده ، در اوقاف آن بيفزايم و كتابخانهاى در جنب آن بنا نهاده ، كتب نفيسه بر آن خجسته مقام وقف نمايم . آنگاه خواجه بسر رضا آمده ، حضرت مصطفى عليه من الصلوات اطيبها ناصر خليفه را در آغوش كشيد و نسبت به دو عنايت و مرحمت ظاهر گردانيد و چون ناصر از آن خواب به حالت يقظه و انتباه آمد فرمان داد تا استربانان از آن مدرسه بيرون رفته ، فراشان بصفاى آن بقعهء خجسته مكان پردازند و بمقتضاى عهدى كه در خواب كرده بود روز ديگر ببنياد كتابخانه قيام نمود و كتب نفيسه بر آن وقف فرمود ، مصرع : زهى مراتب خوابى كه به ز بيداريست .
يكى از فضلاى زمان سلطان ملكشاه حكايت كرده است كه :
در آن زمان كه سلطان در بغداد بود بر خاطر عاطر خواجه نظام الملك
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص١٦٣