آنچه شنيده بود به عين اليقين مشاهده فرمود و به منزل شريف بازگشته ، روز ديگر وقفيه را طلب داشت و وظيفهء شيخ ابو زكريا را مضاعف گردانيد و بروات نوشته ، يكى از نواب را فرمود كه : اين براتها را نزد شيخ برده ، سلام من بايشان رسان و بگوى كه : فلان كس مىگويد كه :
به خدا كه در ابتدا نمىدانستم كه آن جناب را ازين گونه اخراجات ضرورى واقع مىشود و اگرنه در آن زمان كه تعيين وظايف مىنمودم بدين محقر وظيفه كه در وقفيه بنام شيخ قلمى شده رضا نمىدادم و چون فرستادهء خواجه بشيخ ابو زكريا ملاقات كرده ، اداى رسالت نمود شيخ دانست كه خواجه بر اسرار نهانى وقوف يافته است و اين معنى سبب خجالت و انفعال شيخ شده ، دست در دامن توبه و استغفار زد و مدت العمر ديگر گرد مناهى و ملاهى نگشت . روايتست كه خواجه نظام الملك يكى از معتمدان خود را كه ملقب و موسوم بابو سعيد احمد بن محمد صوفى نيشابورى بود مشرف عمارت نظاميهء بغداد ساخت و چون مدرسه باتمام رسيد منهيان بعرض خواجه رسانيدند كه : ابو سعيد خيانت كرده و بسيارى از وجوه عمارت را تصرف نموده و ابو سعيد بر كيفيت واقعه مطلع شده ، ببصره گريخت و بعد از چند روز از فرار پشيمان شده ، ببغداد مراجعت نموده ، نزد خواجه رفته ، به زبان تضرع و ابتهال معروض داشت كه : اى خداوند ، شما اين مدرسه را خالصا لوجه اللّه تعالى بنا فرمودهايد . هركه در آن خيانت كرده باشد حساب آن را به حق سبحانه و تعالى گذاريد ، تا شما را ثواب حاصل گشته ، خاين و بال بقيامت برد . خواجه در جواب فرمود كه : اى احمد ، انديشهء من از آنمال نيست كه تو تصرف كردى . پريشانى ضمير من از آنست كه ميخواستم كه بناى اين مدرسه
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص١٦١