بردند ، اما ندانستند كه آن جماعت چه كسانند و آنكس كه از شكارگاه گريخته بود خود را بملازمت خواجه نظام الملك رسانيده ، كيفيت حادثه را تقرير نمود . وزير صايب تدبير فى الحال آن شخص را سپرده ، نماز شام فوجى از مردم اعتمادى را فرمود تا از جانب شكارگاه بر جناح استعجال باردو درآمده ، بسرا پردهء سلطانى نزول كردند و خواجه آوازه انداخت كه : سلطان از شكار مراجعت نمود و صباح روز ديگر خواجهء خجسته سير با جمعى از اركان دولت ببارگاه قيصر شتافته ، مهم مصالحه باتمام رسانيد . آنگاه قيصر خواجه را مخاطب ساخته ؛ گفت كه : ديروز طايفهاى چند از مردم شما بدست ما گرفتار شدهاند . خواجه جواب داد كه : مجهولى چند بوده باشند ، زيرا كه در اردوى ما اين خبر نبود .
آنگاه بفرمان قيصر گرفتاران را ببارگاه آوردند ، تا بخواجه سپارند .
خواجه در حضور قيصر ايشان را نكوهش داد و سخنان درشت گفت .
بعد از آن مقضى الوطر رخصت يافته ، بجانب اردوى سلطان روان شدند « 1 » و چون مسافتى طى كردند خواجه از اسب فرود آمده ، ركاب سلطان ببوسيد و از سخنانى كه بنابر مصلحت وقت در مجلس قيصر گفته بود مراسم اعتذار بتقديم رسانيد . آوردهاند كه بعد ازين واقعه ميان سلطان و پادشاه روم محاربه بوقوع انجاميده ، سلطان بظفر و نصرة اختصاص يافت و قيصر در پنجهء تقدير اسير و دستگير گشته ، سلطان از وى عفو نمود و سلطنت مملكت روم را بار ديگر به دو تفويض فرمود . پوشيده نماند كه صاحب تاريخ گزيده « 2 » اين حكايات را بسلطان ملكشاه نسبت كرده است و چون كبار ارباب اخبار روايت اول را در مصنفات خود
هامش
( 1 ) - ق : روان شد
( 2 ) - ق : گوينده ؟ ؟ ؟