چه احتياج داشته باشد .
سلطان آن سكجات « 1 » را بدست حسنك داد و حسنك چون در آن زرها نظر كرد همه را مسكوك سكهء ابو على سيمجور يافت . سلطان در اثناى راه حسنك را مخاطب ساخته ، گفت : امثال اين كرامات را انكار نتوان كرد « 2 » . حسنك جواب داد كه : آنچه بر زبان مبارك جريان مىيابد عين صدق و محض صوابست ، اما مناسب نمىنمايد كه شما بحرب كسى مبادرت نمائيد كه در غيب سكه بنام او ميزنند .
سلطان از حقيقت اين سخن پرسيده ، حسنك آن سكجات « 1 » را بوى نمود و سلطان حيران مانده ، منفعل شد . القصه امير حسنك ميكال « 3 » پيوسته در ملازمت سلطان مىبود و در سفر « 4 » و حضر لحظهاى غيبت نمىنمود و در آن ايام كه احمد بن حسن از شغل وزارت معزول شد سلطان حكم فرمود كه وزراى عظام يكى از اكابر انام را بدان منصب نصب فرمايند و اركان دولت نام ابو القاسم عارض و ابو الحسين عقيلى و احمد بن عبد الصمد و حسنك ميكال « 1 » را نوشته نزد سلطان فرستادند ، تا هر يك مرضى خاطر همايون باشد وزير گردد .
سلطان فرمود كه : اگر منصب وزارت را بابو القاسم دهم شغل عرض مهمل ماند و ابو الحسين عقيلى روستائى طبيعت وزارت را نشايد و احمد بن عبد الصمد قابليت اين امر دارد ، اما مهمات خوارزم در عهدهء اوست و حسنك بعلو نسب و كمال حسب و وقوف بر دقايق امور كفايت بر همه فايقست ، ليكن حداثت سن و عنفوان شباب از تفويض وزارت به دو
هامش
( 1 ) - خ و ق : تنكجات
( 2 ) - خ : نتوان انكار كرد
( 3 ) - خ - ميكاييل
( 4 ) - خ : صفر