ابو على حسن بن محمد
مشهور و معروف « 1 » بحسنك ميكال بود و از اوايل صبى و مبادى اوقات نشوونما ملازمت سلطان محمود مىنمود .
بحلاوت گفتار و لطافت كردار وحدت طبع و جودت ذهن اتصاف داشت ، اما در فن انشاء و كتابت و علم استيفاء و سياقت مهارتى نداشت . در روضة الصفا مسطورست كه : در اوانى كه سلطان محمود باستدعاى نوح بن منصور سامانى بعزم جنك « 2 » ابو على سيمجور بجانب خراسان ميرفت در منزلى از منازل بعرض رسانيدند كه : درين حوالى درويشيست بصفت زهد و عبادت موصوف و باظهار كرامات و خوارق عادات معروف و او را زاهد آهوپوش مىگويند و چون سلطان نسبت بدرويشان و گوشهنشينان اعتقاد فراوان داشت ميل ملاقات زاهد نمود و با حسنك ميكال « 3 » كه با اين طبقه او را صفاى عقيده نبود گفت كه : هرچند مى دانم كه ترا بصوفيه و ارباب رياضت الفتى نيست ، ميخواهم كه در زيارت زاهد آهوپوش با من موافقت كنى . حسنك انگشت قبول بر ديده نهاده ، در ركاب سلطان روانشد و سلطان بنياز تمام با زاهد ملاقات نموده ، درويش زبان ببيان اسرار معرفت بگشاد و سلطان از استماع آن سخنان در اعتقاد افزوده ، زاهد را گفت كه : از نقد و جنس هر چه مطلوب خدام باشد « 4 » خازنان تسليم نمايند .
زاهد دست در هوا بر دو مشتى زر مسكوك در كف سلطان نهاده ، گفت : هركه از خزانهء غيب امثال اين نقود تواند گرفت بمال مخلوق
هامش
( 1 ) - خ : معروف و مشهور
( 2 ) - خ : بجنگ
( 3 ) - خ و ق :
ميكاپيل
( 4 ) - خ : مطلوبست