درآمد و آغاز عربده كرده ، پادشاه « 1 » بگرفتن وزير و نهب و تاراج سرايش فرمان داد و مقارن اين حال رايات ظفرمآل - - سلطان « 2 » - - ستوده خصال بجانب هندوستان حركت نموده ، بعضى از امراى بدسگال ابو العباس را آنمقدار شكنجه كردند كه بجوار مغفرت ايزد متعال انتقال فرمود .
بيت
كسى از جفاى فلك جان نبرد * فلك را وفادار نتوان شمرد
احمد بن حسن ميمندى
رضيع سلطان محمود بود و در مكتب نيز با او هم سبقى مىنمود .
پدرش حسن ميمندى در زمان حيات امير ناصر الدين - - سبكتكين « 3 » - - در قصبه بست « 4 » بضبط اموال ديوانى مشغولى مىكرد و بسبب سعايت مفسدان امير ناصر الدين نسبت به دو بدگمان شده ، حسن روى بعالم آخرت آورد و آنكه بعضى از مردم حسن ميمنديرا در سلك وزراى سلطان محمود شمردهاند عين غلط و محض خطاست و نزد علماى فن تاريخ خبر بىاصل و نامعتبر . القصه چون احمد بن حسن بحسن خط و وفور فضل و كمال فصاحت و كثرت كياست سرآمد افاضل روزگار و مقبول قلوب اكابر بزرگوار گشت سلطان محمود او را منظور « 5 » نظر عنايت ساخته ، صاحب ديوان انشاء و رسالت گردانيد و جذبات التفات سلطانى ساعت بساعة آن خواجهء صاحب فضيلت را از درجهاى بدرجهاى ترقى مىداد ، تا منصب استيفاى ممالك و شغل عرض عساكر ضميمهء مهم مذكور گشت و بعد از چندگاه ضبط اموال بلاد خراسان باشغال سابقه انضمام يافت و آن جناب
هامش
( 1 ) - در ق اين كلمه با خطى تازهتر افزوده شده
( 2 ) - در خ اين كلمه نيست
( 3 ) - در خ اين كلمه نيست
( 4 ) - خ و ق : پست ؟ ؟ ؟
( 5 ) - خ : منظر