مانعست . امرا چون سخنان سلطانرا شنودند دانستند كه ضمير همايون بوزارت حسنك مايلست .
لاجرم باتفاق عرض كردند كه : از امير حسنك بتكفل امر وزارت كسى شايستهتر نيست . سلطانرا اين موافق مزاج اشرف افتاد و آن منصب عاليرا بحسنك داد و امير حسنك تا آخر ايام حيات سلطان عالى مقام بسرانجام آن مهام قيام مىنمود و چون سلطان از دار جهان برياض جنان انتقال فرمود پسر كهترش سلطانمحمد بر مسند سلطنت نشست و بدستور زمان پدر امر وزارت را بحسنك ميكال « 1 » گذاشت و حسنك در آن اوقات بهوادارى سلطان محمد نسبت بسلطانمسعود كه در عراق بود سخنان بىادبانه ميگفت : چنان كه « 2 » روزى بر سر ديوان بر زبان آورد كه : هرگاه مسعود پادشاه شود حسنك را برادر بايد كشيد و چون سلطانمسعود بخراسان آمد و ملك را از سلطان محمد انتزاع نمود حسنك را طلب فرمود ،
بيت
كسى در عشق فال بد نگيرد * وگر گيرد براى خود نگيرد
پس لايق به حال خدام بارگاه سلطنت و ملازمان درگاه خلافت آنست كه اعتماد بر وفور جاه و جلال و كمال دولت و اقبال پادشاه ننمايند و در خلا و ملا زبان طعن و لعن و غيبت - - اخوان « 3 » - - و اقربايش هر چند مخالف باشند نگشايند ، چه مىشايد كه بمقتضاى كريمهء
« تُؤْتِي - الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ »
منصب سلطنت و فرمانفروائى
هامش
( 1 ) - خ : ميكاييل
( 2 ) - خ و ق : چنانچه
( 3 ) - اين كلمه در خ نيست