فضل و ادب و تبحر در لغت عرب عارى بود ، اما در ضبط امور مملكت و سرانجام مهام سپاهى و رعيت يد بيضا مىنمود و او را حق سبحانه و تعالى پسرى ارزانى داشت ، حجاج نام و آن مولود عاقبت محمود بكسب فضايل نفسانى پرداخته ، سرآمد افاضل روزگار شد و اشعار عربى در غايت فصاحت و بلاغت در سلك نظم « 1 » كشيد و همچنين دختر فضل بن احمد در علم حديث مهارت تمام پيدا كرد ، چنان كه « 2 » بعضى از محدثان از روى روايت نمودند و چون مدت ده سال از وزارت ابو العباس درگذشت اختر طالعش از اوج شرف بحضيض و بال انتقال يافت .
بعضى از مورخان سبب عزل او را چنين گفتهاند كه : سلطان محمود را به خدمت غلامان مشترى سيما شعف تمام بود و فضل بن احمد نيز درين معنى بمقتضاى كلمهء « الناس على دين ملوكهم » قيام مىنمود و فضل نوبتى در بعضى از ولايات تركستان خبر غلامى پرىپيكر شنيده ، يكى از معتمدان را بدان صوب گسيل كرد ، تا آن زهرهجبين را خريده ، بطريق عورات بغزنين آورد و منهئى « 3 » كيفيت واقعه را بعرض سلطان رسانيده ، پادشاه گردونغلام آنغلام سيماندام را از وزير عطارد احتشام طلب فرمود و جناب آصفشعار بر انكار اصرار نموده ، يمين - الدوله با وجود كمال تمكين و وقار بهانه برانگيخت و بيك ناگاه « 4 » بخانهء وزير تشريف برد . جناب وزارتمآب بمراسم ضيافت و اقامت و لوازم نياز و نثار پرداخته ، در آن اثنا غلام حورلقا به نظر پادشاه سعادت انتما
هامش
( 1 ) - خ : سلك انتظام
( 2 ) - خ و ق : چنانچه
( 3 ) - ق : منهى و خ : منتهى
( 4 ) - ق : در اصل « بيگناه » و با خطى تازهتر اصلاح شده