عمر بر مزاج او مستولى « 1 » مگر بتسويل بعضى از قرناى « 2 » سوء از مراحم « 3 » حضرت سلطنت پناه مايوس گشته و ( * ) متوهم شده « 4 » از خوف ( * ) و استشعار « 5 » بذيل انهزام و « 6 » فرار « 7 » تمسك نموده است و چون در اثناء اينحال بتحقيق افعال « 8 » خود مشغول شده هيچ قضيه كى سبب انهزام باشد « 9 » بيرون « 10 » توهمى كى كرده ازو صادر نشده دعاگوى دولتخواه درين قضيه شافع جرايم او مىگردد و كمال عفو را كه از صفات حضرت الهيست استدعا مىنمايد و آيت « * 11 » فمن عفى له « 12 » من اخيه شئ فاتباع بالمعروف « 13 » و اداء اليه باحسان را « * 11 » تمسك ان « 14 » تشفع مىسازد اميدوارست كه در « 15 » محل قبول آيد و حكم مطاع باستمالت او نفاذ يابد تا معاودت نموده ملازم باشد امور ( * ) مملكت و سلطنت « 16 » مقارن عمر ابد « 17 » باد
هامش
( 1 ) - ت : شود - افزوده شده
( 2 ) - ب ث : قرتاى
( 3 ) - ت : مزاحم
( * 4 ) - پ ج : توهم به دو راه يافته
( * 5 ) - پ : حذف شده
( 6 ) - ج : او
( 7 ) - ت : قرار
( 8 ) - پ ج : اعمال ، ت : احوال
( 9 ) - ت : شود
( 10 ) - پ : از - افزوده شده
( * 11 ) - ( * 11 ) - ب : از - فمن - تا - را - حذف شده
( 12 ) - ت : حذف شده
( 13 ) - آ : بمعروف
( 14 ) - پ ث ج : اين
( 15 ) - ب : حذف شده
( * 16 ) - ث : سلطنت و مملكت
( 17 ) - پ : ؟ ؟ ؟ يوند - افزوده شده