و از ابتداء عمر تا غايت در حجر صيانت و رعايت حضرت سلطنت پرورش يافته و بتربيت و عنايت آن حضرت متصدى « 1 » جلايل « 2 » مناصب و عوالى مراتب شده و محسود اقران و مغبوط همگنان گشته مگر جمعى از اصحاب اغراض « 3 » او را در توهم انداخته « 4 » و ببى « 5 » عنايتى حضرت سلطنت خايف ( * ) و مستشعر « 6 » گردانيده و او نيز « 7 » بر موجب « * 8 »
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ ( * ) وَ نَعْلَمُ
« 9 »
ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
« * 8 » سخن ايشان شنيده بنصّ « * 10 » و خلق الانسان من عجل و كان الانسان عجولا « * 10 » از درگاه سلطنت اعراض و انهزام نموده به طرفى از اطراف كى هم داخل مملكتست متوجه و متحصّن شده و اخر الامر چون درين قضيه تعمق فكر كرده مراحم « 11 » حضرت سلطنت را « 12 » بر افترا و افتعال اصحاب اغراض ( * ) و بر گناه خود كه مورد صدورش ان بود « 13 » غالب و راجح دانسته و از انهزام و اعراض « 14 » پشيمان
هامش
( 1 ) - پ : متعدى
( 2 ) - ب : حايل ، ت : معالى
( 3 ) - ب ث : اعراض
( 4 ) - پ ث ج : انداختهاند
( 5 ) - پ : از بى ، ت : بربى
( * 6 ) - پ : مستسفر
( 7 ) - نيز : پ - را ، ت : را نيز
( * 8 ) - ( * 8 ) - ب : از - و لقد - تا - نفسه - حذف شده
( * 9 ) - ت : حذف شده
( * 10 ) - ( * 10 ) - ب : حذف شده ، ت : خلق الانسان عجولا
( 11 ) - ت : مزاحم
( 12 ) - ج : حذف شده
( * 13 ) - ج : حذف شده
( 14 ) - ت : اغراض