ديگر باتفاق بسلام صاحب آمدند « 1 » گفت اكنون بمحمود ملاطفات منويسيد « 2 » و زوال ملك ما مخواهيد و شكايت مكنيد و چون پيش فخر الدوله رفت پرسيد كى با آن جماعت چه كردى ( * ) گفت هريك را « 3 » اسپى ( * ) و ساختى « 4 » با يك دست « 5 » جامه بدادم و نفقه « 6 » مرتب داشتم « 7 » و هركس « 8 » كه درين مملكت دو شغل داشت « 9 » يكى بستدم و « 10 » بديشان دادم و همه را با عمل شايسته و منصب لايق بخانهاى ايشان فرستادم فخر الدوله را « 11 » اين تدبير بغايت خوشآمد ( * ) و پسنديده داشت « 12 » و گفت اگر جزين كردى « 13 » نشايستى و « 14 » كاشكى اين تدبير پيش « 15 » ازين بده سال بودى تا ايشان را بمخالفت رغبت نيفتادى
هامش
( 1 ) - پ ث ج : و صاحب ( پ : و - حذف شده ) - افزوده شده
( 2 ) - آ پ : منويسد ، ج : ن ؟ ؟ ؟ و ؟ ؟ ؟ سيد
( * 3 ) - ب : تكرار شده
( * 4 ) - پ : حذف شده
( 5 ) - ت : ست
( 6 ) - ب : نفقهء
( 7 ) - ج : بداشتم
( 8 ) - پ ت ث : كس را
( 9 ) - پ ث : بود
( 10 ) - ت : حذف شده
( 11 ) - ب : حذف شده
( * 12 ) - ث : حذف شده
( 13 ) - ج : كردهء
( 14 ) - پ ث ج : حذف شده
( 15 ) - ب : حذف شده