و از « 1 » عقوبت صاحب « 2 » انديشيدند چون صاحب بسراى خويش آمد ( * ) فراش را گفت « 3 » همه را ( * ) در حجرهء « 4 » مناسب بر و بنشان فراش ايشان را بحجرهء « 5 » بغايت نزه برد « 6 » فرشهاء رفيع افكنده « 7 » و مسندها انداخته ( * ) و گفت هرجا « 8 » كه خواهيد « 9 » بنشينيد « 10 » ( * ) و بعد از ساعتى « 11 » جلاب آوردند و خوان « 12 » آراسته بالوان « 13 » اطعمه چون از طعام « 14 » فارغ شدند شراب آوردند و مجلس نهادند و مطربان بسماع مشغول شدند و بيرون سه فراش كه خدمت ايشان مىكردند « 15 » ديگرى را در ان حجره راه نبود و هيچ آفريده را از حال ايشان وقوف نه و اهل شهر جهت ايشان ملول و غمناك و زنان و فرزندان ايشان نوحه و زارى مىكردند چون دورى « 16 » چند از شراب
هامش
( 1 ) - ب : ا
( 2 ) - ت : حذف شده
( * 3 ) - ث : در حاشيه نوشته شده ، پ : فراش كفت ، ج : و فراش را كفت
( * 4 ) - ت : بحجرهء
( 5 ) - ث : در حجره
( 6 ) - آ : حذف شده ، ت ث : برد و
( 7 ) - ت : افكند
( * 8 ) - پ ث ج : و ايشان را اجازت داد كه هركجا ( ج : هرجا )
( 9 ) - پ ت ج : خواهند
( 10 ) - پ ت ج : بنشيند
( * 11 ) - آ : تكرار شده
( 12 ) - پ : خوانى ، ت : خون
( 13 ) - ت : بانواع
( 14 ) - پ ث ج : خوردن - بجاى كلمهء - طعام - نوشته شده
( 15 ) - ث ج : مىكرد
( 16 ) - ب : دور ور