انجا بودندى و بعد از ان فرو « 1 » آمدندى و بخانهاى خود رفتندى چون مداومت ايشان برين معنى استمرار يافت اين « 2 » خبر به گوش فخر الدوله رسيد حاجبى « 3 » را گفت پيش ايشان رو و ايشان را ( * ) با هرچه انجا دارند « 4 » پيش من آور حاجب « 5 » چون انجا رفت ايشان نردبان فروگذاشتند و « 6 » حاجب « 7 » با كسان او بر « 8 » بالا رفتند و پيش ايشان شطرنج و نرد و دوات و قلم و كاغذ « * 9 » ديدند « 10 » و سفرهء نان درآويخته « * 9 » و كوزه و سبوى آب نهاده حاجب « 11 » گفت فخر الدوله شما را مىخواند ( * ) و ايشان را « 12 » فرو « 13 » آورد و پيش فخر الدوله برد و « 14 » صاحب كافى اسمعيل بن عباد « 15 » حاضر « 16 » بود فخر الدوله از ايشان پرسيد كه شما چه قوميد و هرروز بچه كار برين ديده مىرويد ايشان گفتند زينهار « 17 » مىخواهيم
هامش
( 1 ) - ج : فرود
( 2 ) - ج : حذف شده
( 3 ) - پ ث : حاجب ، ج : صاحب
( * 4 ) - ت : بانجه دارند آنجا
( 5 ) - ج : صاحب
( 6 ) - ت : حذف شده
( 7 ) - ج : صاحب
( 8 ) - ب ت ت : حذف شده
( * 9 ) - ( * 9 ) - ت : در انجا اويخته ديدند
( 10 ) - ج : ديد
( 11 ) - ج : صاحب
( * 12 ) - ب : تكرار شده ، پ ج : و ايشان را از انجا ( از انجا : پ - انجا ) ، ث : و از ايشان را ارنجا
( 13 ) - ج : فرود
( 14 ) - پ ث ج : حذف شده
( 15 ) - پ : عآ ؟ ؟ ؟ د
( 16 ) - ب : حاطر ، پ ث ج : پيش او
( 17 ) - ت ث : زنهار