( * ) از هيچچيز « 1 » باز « 2 » ماندگى نباشد و در كليات قضايا استشارت از راى صايب « 3 » ايشان از لوازم گردد چه مسلّم « 4 » بواسطهء ضعف مزاج بر ملازمت قادر نباشند « 5 » اما قواعد تدبير و قوانين رياست و سياست و ضابطهء « 6 » ملكدارى و رعيت پرورى خود فراموش نكرده باشند بلك اصابت راى « 7 » ايشان بامضاى شمشير بران ( * ) برابرى كند و « 8 » قضيه كه جوانان را چون درس علوم بر استاد بايد خواند و سالها در ان بسر « 9 » بردن ( * ) تا حقيقت ان را معلوم كنند « 10 » ايشان را بواسطهء تجارب « 11 » عقلى بىاين زحمت معلوم باشد « 12 » و بميامن استصواب و اشارت « 13 » ايشان ممالك « 14 » معمور و كارها بر قانون صواب و سداد و قاعده صلاح و رشاد تمشيت يابد و به هيچ ( * ) حال در « 15 » رعايت جانب « 16 » و ترتيب « 17 » اسباب « 18 » معاش
هامش
( * 1 ) - ت : حذف شده
( 2 ) - ت : آثار
( 3 ) - ب : صيانت ، ت : صاحب
( 4 ) - پ ث ج : كه - افزوده
( 5 ) - ب پ ت ج : نباشد
( 6 ) - آ : بالاى سطر با خط مغاير - رابطهء - افزوده ، ب ت : رابطهء
( 7 ) - پ ث ج : اراى
( * 8 ) - پ : برارى
( 9 ) - ث : بايد - افزوده شده
( * 10 ) - ج : حذف شده
( 11 ) - ب : تجارت ؟ ؟ ؟ ، پ ت : تجارت
( 12 ) - ت : حذف شده
( 13 ) - ب پ ث ج : استشارت
( 14 ) - ب : مملكت
( * 15 ) - ب : حال و در ، ج : حذف شده
( 16 ) - ب : حذف شده
( 17 ) - ت ث ج : تربيت
( 18 ) - ت : حذف شده