تقرير كرد كه خان « 1 » خطاى « 2 » بوقت انك ( * ) در فراشخانه « 3 » مىرفت در گوش يكى از ايناقان سخنى بمسارّه گفت چون بنده را معلوم ( * ) نشده بود « 4 » ( * ) كه مضمون « 5 » ان مساره چيست به حضرت نتوانستم آمد « 6 » چندان توقف كردم كه امروز منهئ ( * ) ديگر از خطاى رسيد و آن احوال « 7 » باعلام رسانيد و تا معلوم نكردم به حضرت نيامدم سلاطين « 8 » و وزراء قديم را ( * ) نظر بر « 9 » تفحص احوال سلاطين معاصر تا اين غايت بوده بتصور انك مبادا كه كيدى انديشند و ملالتى « 10 » رسانند كى بخزاين بسيار و لشكرهاى جرّار دفع ان نتوان « 11 » كرد « 12 » اما بايد كى « 13 » منهى كى صاحب خبر باشد و از كيفيت قضاياء دوستان و دشمنان و احوال اخيار و اشرار اعلام كند « 14 » بغايت امين و « 15 » معتمد « 16 » و دولتخواه بندگى حضرت و پاك اعتقاد و مسلمان و بلند همت باشد و از خزانه او را
هامش
( 1 ) - ج : حضان
( 2 ) - پ : خطابي
( * 3 ) - ب : بفراشخانه
( * 4 ) - ث : نبود
( * 5 ) - پ : تكرار نوشته شده
( 6 ) - ب : امدن
( * 7 ) - ب : ديكر آمد و احوال ، پ : ديكر احطاى رسيده و ان احوال
( 8 ) - ت : سلطان
( * 9 ) - ت : طريق
( 10 ) - ب : ملامتى ، ت : ناخوانا ، ج : ملامى
( 11 ) - آ : نتواند
( 12 ) - ب : حذف شده
( 13 ) - پ ج : اين - افزوده شده
( 14 ) - پ : كنند ، ت : كند بايد كه
( 15 ) - پ : حذف شده
( 16 ) - ت : باشد - افزوده شده