مانده باشد ( * ) ان را نيز « 1 » بكشيم چون ( * ) امير و « 2 » آن جماعت باتفاق « 3 » بازگشتند تمامت دزدان را مرده ديدند « 4 » و الات و اسلحهء ايشان ريخته « 5 » و معدودى « 6 » چند را « 7 » كى مانده بودند « 8 » در عقب رفتند و علف « 9 » شمشير گردانيدند چنانك ازيشان هيچ « 10 » متنفس « 11 » نماند كه خبر بخانهاى « 12 » ايشان بردى و احوال باز نمودى و بعد از ان اسلحهء ايشان را « 13 » كى جمع كردند « 14 » چندين خروار برامد و امير كاروان را بسلامت به مقصد « 15 » رسانيد و هيچ كس را « 16 » رشتهء تايى « 17 » زيان نشد و از شادى در پوست نكنجيدند « 18 » و ازينجاى « 19 » تا مقام ابو على الياس دوازده « 20 » فرسنگ « 21 » بود امير كاروان ده غلام « 22 » را ( * ) با انگشترى « 23 » سلطان به او « 24 » فرستاد و احوال دزدان بازنمود ابو على چون انگشترى سلطان بديد با لشگرى « 25 »
هامش
( * 1 ) - پ : حذف شده
( * 2 ) - پ : حذف شده
( 3 ) - ت : حذف شده
( 4 ) - پ : ديد
( 5 ) - ت : حذف شده
( 6 ) - ب : معدود
( 7 ) - پ ت : حذف شده
( 8 ) - ت : بود
( 9 ) - ت : غلف
( 10 ) - ت : حذف شده
( 11 ) - ب : منتفس
( 12 ) - ت : به خانه
( 13 ) - ب : حذف شده
( 14 ) - آ ب ت : كرده
( 15 ) - ت : بكرمان و مقصد
( 16 ) - ج : حذف شده
( 17 ) - پ : دس ؟ ؟ ؟ ، ت : دست
( 18 ) - ت : كنجدند
( 19 ) - ب : از انحاي ، پ ت : ازينجا ، ث : از ان جاى
( 20 ) - ب : دوانزده ، ث : دوانزده
( 21 ) - پ : فرسخ
( 22 ) - ت : غلاه
( * 23 ) - ب پ : بانكشترى
( 24 ) - ب : با او ، ت : باز
( 25 ) - ج : لشكر