اكنون حضرت شريف « 1 » شهريارى چنان تصور فرمايد كى امروز قايم مقام سلطان محمود « 2 » بحقيقت اوست اگر در غمخوارگى بندگان حق تعالى كى باهتمام او حوالت فرموده همان مساعى جميله كى سلطان مىكرد او بجاى آرد « 3 » چنانك نام او تا اين غايت بمعدلت و نصفت در ميان مردم باقيست نام ان حضرت نيز تا قيام « 4 » ساعت باقى ماند ان شاء الله تعالى و حكايتى كى از « 5 » منصور خليفه « 6 » جد هرون الرشيد « 7 » نقل كردهاند مناسب اين مقام است و ان چنان است كى او بوقت مراجعت از حج بدير « 8 » سمعان رسيد او را گفتند كه پيراهن ( * ) امير المومنين « 9 » عمر بن « 10 » عبد العزيز رضى الله عنه كه اعدل و ازهد ملوك « 11 » بنى اميه بود « 12 » اينجاست او ان پيراهن را از « 13 » رئيس دير « 14 » طلب كرد رئيس گفت اى امير المومنين اين پيراهن را از ما « 15 » چرا مىستانى منصور « 16 » گفت جهت انك پيراهن پسر « 17 » عم « 18 » من است و من
هامش
( 1 ) - پ ت ث ج : شريفهء
( 2 ) - آ ب : حذف شده
( 3 ) - ت : اورد
( 4 ) - ث : قيامت
( 5 ) - ب : حذف شده
( 6 ) - ب : از - افزوده
( 7 ) - ت : رحمهما الله - افزوده
( 8 ) - ب : بدير
( * 9 ) - پ : حذف شده
( 10 ) - ج : حذف شده
( 11 ) - ث : بالاى سطر نوشته شده
( 12 ) - ج : بوده
( 13 ) - پ : ؟ ؟ ؟ يش
( 14 ) - ب ج : دير ، پ : برد
( 15 ) - ب : من
( 16 ) - ت : حذف شده
( 17 ) - ت : در حاشيه نوشته شده
( 18 ) - ت : عمر