فردا بايشان « 1 » رسيم من بهزيمت باز پس گردم شما نيز با من موافقت كنيد و من با ايشان « 2 » كرّ و فرّى نمايم تا شما نيم فرسنگ دور شويد انگاه من نيز بيايم و بشما پيوندم و بعد « 3 » از ساعتى بازگرديم و بر سر دزدان رويم تا « 4 » عجايب صنع الهى بينيم « 5 » چه مراد سلطان برين « 6 » موجب است و من چيزى مى « 7 » دانم كه شما نمىدانيد همه « 8 » برين « 9 » معنى اتفاق كردند و ( * ) با مقامهاى « 10 » خود رفتند و او بتدبير « 11 » سيبها بر حسب فرمودهء سلطان مشغول شد و « 12 » با معتمدان كى بر سر شتران سيب بودند گفت چون دزدان بما رسند شما تنگهاى سيب را ببريد و قفصها را « 13 » نگونسار « 14 » كنيد « 15 » و سر خويش گيريد چون يك نيمه از شب بگذشت امير فرمود تا كوچ كردند و بر همان تعبيه مىرفتند چون افتاب دو نيزه « 16 » بالا طلوع كرد از سه جانب دزدان با « 17 » شمشيرهاى « 18 » كشيده روى بكاروانيان نهادند امير بعد از حملهء « 19 » چند روى
هامش
( 1 ) - ج : با ايشان
( 2 ) - آ ب ت : بايشان
( 3 ) - ب : حذف شده
( 4 ) - ب : در - افزوده
( 5 ) - ت : را ببينيم
( 6 ) - ب : به همين
( 7 ) - ب : نمى
( 8 ) - ب : هم ، ت : حذف شده
( 9 ) - ت : بدين ، ج : بران
( * 10 ) - ت : بمقامهاء
( 11 ) - ث : تدبير
( 12 ) - ت : حذف شده
( 13 ) - ت : حذف شده
( 14 ) - ب ت ج : نكوسار
( 15 ) - پ : كنى
( 16 ) - ب پ : ن ؟ ؟ ؟ ره
( 17 ) - پ : حذف شده
( 18 ) - پ : شمشيرها
( 19 ) - ت : جمله