داريد و « 1 » غم مىخوريد و ما جان فداى شما « 2 » خواهيم كرد و « 3 » غم نمىخوريم سلطان مرا هم بكارى فرستاده است نه با شما خشم دارد و نه با من كين « 4 » كى همه را بهلاك دهد او « 5 » در تدبير انست كه مال زنى را كى در رباط ديركجين « 6 » بردهاند ازين دزدان ( * ) بازستاند « 7 » چه پنداريد « 8 » مال شما بديشان « 9 » خواهد داد دل فارغ داريد كى سلطان از شما غافل و فارغ نيست فردا كه افتاب برايد مدد سلطان چنانك با من گفته سات بما پيوندد و كار بمراد ( * ) شما باشد « 10 » انشا الله تعالى انگاه چند مرد را « 11 » از سوار و پيادهء كاروان كى « 12 » متسلّح « 13 » بودند ملازم خود گردانيد و گفت چون در « 14 » شب كوچ كنيم سواران با من در پيش كاروان باشند و پيادگان در پس چه « 15 » دزدان را عادت چنان است كى مال برند و كسى را « 16 » نكشند مگر كسى را كى با ايشان « 17 » كوشد و چون
هامش
( 1 ) - ب : به دو
( 2 ) - ت : فدا - افزوده شده
( 3 ) - پ : حذف شده
( 4 ) - پ : كير
( 5 ) - ب : و
( 6 ) - ب : ديركجن ، پ ث : ديركحين ، ج : ديركحين . در نسخهء - ب : كلمات - اسم موضع - ما بين دو سطر با خط مغاير افزوده شده است
( * 7 ) - ج : بستاند
( 8 ) - پ : ؟ ؟ ؟ دارند ، آ : كه - افزوده شده
( 9 ) - پ : بدين ، ت : ايشان را ، آ : بدايشان
( * 10 ) - ت : ما شود
( 11 ) - پ : حذف شده
( 12 ) - ث : حذف شده
( 13 ) - پ : مسلح
( 14 ) - ج : حذف شده
( 15 ) - پ : كه
( 16 ) - ت : حذف شده
( 17 ) - ب : ؟ ؟ ؟ اشان