بدزدان رسانيد و گفت كاروانى مىرسد كه ( * ) درين سالها چنان « 1 » جمعيتى كس را بر ياد « 2 » نيست و اميرى با صد و « 3 » پنجاه سوار بدرقهء كاروان است ( * ) دزدان بغايت خرم شدند و با ديگر « 4 » « 41 » دزدان و عيار پيشكان كوج « 5 » و « 6 » بلوج « 7 » كه چهار هزار مرد سلاحدار بودند بر سر راه آمدند و منتظر كاروان « 8 » بنشستند چون امير كاروان بمنزلى رسيد كى نزديك « 9 » دزدان بود « 10 » اهالى آن منزل او را از اجتماع « 11 » دزدان و كثرت ايشان خبر دادند و گفتند كى « 12 » بر پنج فرسنگى اين مقاماند كاروانيان غمناك و شكسته خاطر « 13 » آنجا فرو « 14 » آمدند نماز ديگر « 15 » امير كاروان باز سالاران « 16 » و بزرگان « 17 » كاروان را پيش « 18 » خود خواند « 19 » و گفت « 20 » ما را جان بهتر يا مال « 21 » همه گفتند جان گفت « 22 » شما مال
هامش
( * 1 ) - ج : در جني ؟ ؟ ؟ سالها
( 2 ) - ت : به ياد
( 3 ) - پ ج : حذف شده
( * 4 ) - پ : حذف شده
( 41 ) - ب : ؟ ؟ ؟ كد ؟ ؟ ؟ كر
( 5 ) - آ ب ث : كوح ، ج : ؟ ؟ ؟ كوج
( 6 ) - آ ب : حذف شده
( 7 ) - آ ج : ؟ ؟ ؟ لوج ، ب : ؟ ؟ ؟ كوح ، ث : ؟ ؟ ؟ لوچ
( 8 ) - ت : حذف شده
( 9 ) - پ : حذف شده
( 10 ) - ث : بودند
( 11 ) - ث : اجماع
( 12 ) - آ ث : حذف شده
( 13 ) - ب : دل
( 14 ) - ث ج : فرود
( 15 ) - پ : ديكرى
( 16 ) - پ : بارسالان
( 17 ) - پ : و خواجگان - افزوده شده
( 18 ) - آ : نزديك
( 19 ) - پ : خواندند
( 20 ) - ج : كه - افزوده شده
( 21 ) - ب : ؟ ؟ ؟ اك ؟ ؟ ؟ ه ؟ ؟ ؟ ر
( 22 ) - ب : حذف شده