خواجه احمد حسن ميمندى بر ايشان ترحم كرد و خراج ان سال ببخشيد و از عوارض « 1 » صيانت كرد و گفت بازگرديد و بيش كوشيد و كم خرج كنيد تا سر سال به حال خويش بازآييد « 2 » ايشان با فرحى تمام بازگشتند و ان سال بخوشدلى بسر بردند و چيزى بكس ندادند چون سال نو شد همان جماعت باز بغزنين آمدند و قصه « 3 » بخواجه احمد « 4 » حسن ميمندى رفع « 5 » كردند مشتمل بر انك سال گذشته ولايت ما برافت « 6 » و رحمت « 7 » خواجه و بحمايت و حياطت او اراسته شد « 8 » و اهل شهر بدان كرم « 9 » و عاطفت بمقام خويش رسيدند اما هنوز مزلزليم « 10 » و مىترسيم كى اگر مال مقرر « 11 » را امسال طلب فرمايد « 12 » بعضى از رعايا مستاصل شوند و اثر آن خلل بخزاين معموره بازگردد « 13 » خواجه خراج آن سال نيز « 14 » ببخشيد درين دو سال اهل لمغان « 15 » توانگر شدند « 16 » و « 17 » در مال « 18 » سال سوم نيز طمع كردند
هامش
( 1 ) - ث : بالاى سطر نوشته شده
( 2 ) - ب : آيد ، ت : آيند ، آ ث : ا ؟ ؟ ؟ د
( 3 ) - ت : قفسه
( 4 ) - ب : حذف شده
( 5 ) - ت : حذف شده
( 6 ) - ب : بر آفت
( 7 ) - ب : زحمت
( 8 ) - ت : حذف شده
( 9 ) - ب : سّد - افزوده
( 10 ) - ت : مزليم
( 11 ) - ت : مقر
( 12 ) - ت : فرمايند
( 13 ) - ب ت : و - افزوده
( 14 ) - ب : بر
( 15 ) - ب ث : لمعان
( 16 ) - ث : شد
( 17 ) - ث : حذف شده
( 18 ) - ت : حذف شده